شعار سال 97-1
 
  
سه‌شنبه 29 خرداد 1397   11:53:00
پيشكسوتان تلاشگر
09:051396/7/15 شنبه
اسدا... صالحی‌فروز

به نام خدا
از مجموعۀ تاریخ شفاهی شرکت ملی گاز ایران







راه‌اندازی کورۀ بلند دوم ذوب ‌آهن اصفهان

اینجانب اسدا... صالحی‌فروز متولد خردادماه 1326 هستم. در خرداد 1349 در رشتۀ مهندسی برق فارغ‌التحصیل شدم. آخرین مدرک تحصیلی اینجانب نیز کارشناسی ارشد در رشتۀ مدیریت از دانشگاه صنعت نفت است. تاریخ استخدام من مردادماه 1349 در شرکت ملی ذوب ‌آهن ایران بوده و دورۀ سربازی را با استفاده از طرح بیست‌و‌چهار هفته‌ای مشمولان نظام وظیفه و حین اشتغال در واحد عملیات ذوب ‌آهن اصفهان گذراندم. و خدمت در این واحد صنعتی تا 1360 ادامه پیدا کرد که با تشکیل وزارت معادن و فلزات به این وزارتخانه منتقل شدم و در آنجا بنا بر پیشنهاد وزیر محترم معادن و فلزات سرانجام در سن سی‌وچهارسالگی و با یازده سال سابقۀ کار اجرایی و مدیریتی با تصویب هیئت محترم وزیران، به سمت مدیرعامل شرکت ملی فولاد ایران منصوب شدم. و به عنوان اولین معاون وزیر در امور فلزات آهنی و رئیس هیئت‌مدیره و مدیرعامل شرکت ملی فولاد ایران مشغول کار شدم.
شرکت ملی فولاد ایران از ادغام شرکت ملی ذوب ‌‌آهن ایران و واحدهای تابعۀ آن، نظیر ذوب ‌‌آهن اصفهان و معادن وابسته به وجود آمد. از ‌جملۀ این واحدها می‌توان به معادن زغال‌سنگ‌ کرمان، شاهرود، زیرآب، سنگرود و طبس، معادن سنگ آهن مرکزی ایران، معادن تهیۀ مواد خام پیربکران و معادن خاک نسوز آباده و دوپلان واقع در استان‌های اصفهان، کرمان، مازندران، قزوین، سمنان، یزد، فارس و چهارمحال‌وبختیاری، مجتمع مسکونی فولادشهر، مجتمع فولاد اهواز، مجتمع فولاد مبارکه، نورد بندرعباس، نورد سنگین کاویان و گروه ملی صنعتی فولاد اشاره نمود. و در یک کلام مجموعه‌ای از واحدهای صنعتی و معدنی در نقاط مختلف کشور از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب، به عنوان زیرمجموعه‌های شرکت جدیدالتأسیس که در سال 1358 با مرکزیت شرکت در شهر اصفهان توسط تصمیم شورای محترم انقلاب جمهوری اسلامی ایران نصویب گردیده است.
به دنبال دستور وزیر محترم مبنی بر اجرای مصوبه، مرکز شرکت ابتدا از تهران به اصفهان منتقل شد ولی با تغییر وزیر و مدیریت شرکت، مجدداً مرکز شرکت از اصفهان به تهران انتقال یافت.
از کارهای مهم انجام گرفته در دوران فعالیت در شرکت ملی فولاد ایران می‌توان به راه‌اندازی کورۀ بلند دوم ذوب ‌آهن اصفهان، شروع عملیات اجرایی فولاد مبارکه و انتقال تجهیزات نورد سنگین کاویان از آلمان به اهواز و بازسازی فوندانسیون بمباران شدۀ آن در زمان جنگ تحمیلی اشاره کرد. همچنین می‌توان به آغاز عملیات اجرایی جهت ساختن این نورد سنگین و مشارکت در راه‌اندازی مجتمع مس سرچشمه اشاره نمود.
در رابطه با راه‌اندازی کورۀ بلند دوم و شروع عملیات اجرایی فولاد مبارکه و نورد سنگین کاویان و مجتمع مس سرچشمه اشاره به سرنوشت آن‌ها قبل از تصدی مسئولیت اینجانب شرکت ملی فولاد ایران خالی از لطف نخواهد بود.
راه‌اندازی کورۀ بلند دوم به دلیل کمبود زغال‌سنگ کُک‌شونده به مدت دو سال با تأخیر مواجه شده بود. از طرفی کورۀ بلند اول هم نیاز به تعمیرات درجۀ یک داشت، بنابراین جهت اخذ مجوز از وزیر محترم معادن و فلزات دلایلی نظیر: خطر نفوذ چدن مذاب با عبور از بلوک‌های کربنی موجود در بدنۀ کورۀ بلند به دلیل سپری شدن عمر کاری آن‌ها، ترک کشور توسط کارشناسان روسی به دلیل شرایط جنگی علارغم تعهد آن‌ها جهت راه‌اندازی و تحلیل کورۀ بلند دوم، از سرویس خارج شدن کورۀ شمارۀ یک و بیکار شدن هزاران کارگر شاغل در زنجیرۀ تولید از معدن تا فروش محصولات تولیدی ذوب آهن، عدم نفع سرمایه‌گذاری‌های فاز اول توسعه از جمله باتری‌های کمک شمارۀ دو، کورۀ بلند شمارۀ دو و سایر واحدهای وابسته به خط تولید به وی ارائه شد. نهایتاً پس از طرح موضوع و ارائۀ دلایل مذکور مجوز راه‌اندازی کورۀ بلند شمارۀ دو صادر و به عنوان یک رویداد بزرگ از طرف نخست‌وزیر محترم هنگام ارائۀ بودجۀ سال 1362 کل کشور به سمع نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی و ملت شهیدپرور جمهوری اسلامی ایران رسانده شد.
پس از عبور از این مرحله کار برنامه‌ریزی جهت انجام این مهم شروع گردید. با توجه به حجم عملیات جهت راه‌اندازی کورۀ بلند دوم، کارهای زیادی می‌بایست انجام می‌گرفت که هر کدام از آن‌ها نیاز به برنامه‌ریزی هماهنگ و پی‌درپی داشت که به دو مورد از آن‌ها که از اهمیت بیشتری برخوردار بودند اشاره می‌شود.
الف: تأمین مواد اولیه مورد نیاز و حمل آن‌ها از مبادی تأمین به کارخانۀ ذوب ‌آهن اصفهان
ب: فراخوان گستردۀ کارشناسی جهت نظارت بر عملیات راه‌اندازی با توجه به مسئولیت شرکت روسی. طرف قرارداد شرکت روسی است.
در رابطه با بند الف ابتدا اشاره‌ای به وضعیت تولید در مادۀ اولیه مورد نیاز یعنی زغال‌سنگ و سنگ آهن از نظر میزان تولید داخلی و کمبود آن می‌شود.
به دلیل کمبود میزان تولید داخلی زغال‌سنگ، راه‌اندازی کورۀ بلند دوم غیرممکن شده و بنابراین جهت رفع این کمبود واردات زغال‌سنگ از خارج کشور در برنامه گروه راه‌اندازی قرار می‌گیرد.
به دلیل عدم آمادگی بندر جهت تخلیۀ کشتی‌ها زمان انتظار طولانی شده و مشکلاتی را جهت خدمه به وجود می‌آورد، از طرفی حمل زغال‌سنگ به کارخانۀ ذوب ‌آهن می‌بایست از بندرعباس به کرمان با کامیون، و از آنجا با قطار به کارخانۀ ذوب ‌آهن اصفهان انجام گیرد.
در این رابطه سه مشکل اساسی وجود داشت، مشکل اول نبود کامیون کافی و دپوی تخلیه در کرمان، مشکل دوم عدم کشش راه‌آهن جهت حمل روزانۀ هشت‌هزار تن زغال‌سنگ و چهارهزار تن سنگ آهن جمعاً دوازده هزار تن در روز بود که بخش عمده‌ای از نیاز مواد اولیۀ کوره‌های بلند بود، در حالی که کل کشش راه‌آهن دولتی ایران در زمان راه‌اندازی چهارهزار تن بیشتر نبود. بنابراین با توجه به محدودیت زمانی، با تصویب هیئت محترم وزیران اقدام به خرید هزار دستگاه کامیون از آلمان و خرید بیست دستگاه لوکوموتیو دست دوم گردید. که هنگام تصویب هم یکی از آقایان حاضر در جلسه هیئت محترم وزیران به نقل از وزیر محترم معادن و فلزات به شوخی اندر مزایای این لوکوموتیوها می‌گوید: «این‌ها لوکوموتیوهای خوبی هستند زیرا بیست سال تجربۀ کاری دارند» خوشبختانه با تمهیداتی که مشترکاً توسط شرکت ملی فولاد ایران و شرکت راه‌آهن دولتی ایران اندیشیده شد علا‌رغم تصویب آن‌ها نیازی به خرید این لوکوموتیوها دیده نشد. از جمله تمهیدات یاد شده می‌توان به بازدید از مسیر عبور زغال‌سنگ‌های وارداتی از داخل مرز جلفای شوروی سابق تا ذوب ‌آهن اصفهان و رفع موانع در ایستگاه جلفا در رابطه با تعویض بوژی واگن‌ها و حل مشکلات ایستگاه‌های بین راهی اشاره کرد.
در مورد تأمین سنگ با افزایش تولید داخلی نیازی به واردات از خارج کشور وجود نداشت .
مشکل سوم آماده نبودن سیلوهای ذخیرۀ زغال‌سنگ و محدودیت نگهداری زغال‌سنگ در فضای آزاد و در مجاورت هوا بود که موجب اکسیده شدن آن‌ها می‌گردید از طرفی نیاز گروه راه‌اندازی به دپوی کافی زغال‌سنگ و سنگ آهن جهت شروع کار راه‌اندازی اعلام گردیده بود.
علارغم مشکلات مذکور حدود هشتادهزار سنگ آهن و صدوبیست‌وپنج‌هزار تن زغال‌سنگ قبل از شروع راه‌اندازی کورۀ بلند دوم در محل کارخانه ذخیره گردید.

برگی زرین به دفتر افتخارات کارکنان صنعت فولاد کشور افزوده شد.

در حالی ‌که مسئولین ذی‌ربط سرگرم برنامه‌ریزی و تأمین مواد اولیه و حل مشکل حمل و نقل آن‌ها بودند گروه دیگری که انجام این کار مهم را غیرممکن می‌دانستند شروع به فعالیت نموده و با حضور در دفتر امام جمعۀ محترم اصفهان، بازرسی نخست‌وزیری و نهایتاً دفتر ریاست محترم جمهوری اقدام به تهیۀ گزارش و نمودارهای حمل مواد اولیه با توجه به امکانات محدود و زمان مورد نیاز کار، نمودند که باید حمل بر دلسوزی آن‌ها نمود و کار را به آنجا رساندند که با صدور نامه‌ای از ریاست محترم جمهوری و نخست‌وزیر محترم توقف عملیات به وزیر محترم معادن و فلزات از طرف ایشان به مدیرعامل شرکت ملی فولاد ایران ابلاغ نمودند. این کار، گروه راه‌اندازی را بر سر دوراهی قرار داد اما با پیگیری‌های عمل آمده نهایتاً جلسه‌ای در دفتر نخست‌وزیری با حضور دو گروه موافق و مخالف و کارشناسان طرفین تشکیل شد و عمل راه‌اندازی ادامه یافت. سرانجام به لطف پروردگار و تلاش کلیۀ دست‌اندرکاران اعم از کارگران زحمت‌کش، تکنیسین‌های زبردست و مهندسین و مشاورین باتجربه به نتیجه رسید. همچنین پشتیبانی مقامات دولتی و مملکتی و همکاری تنگاتنگ مشاورین روسی در روند به سرانجام رسیدن کار مؤثر بود. ناگفته نماند که مشاورین روسی مسئولیت راه‌اندازی کورۀ بلند دوم و واحدهای وابسته از زمان راه‌اندازی آزمایشی تا زمان رسیدن تولید به ظرفیت اسمی و تحویل به طرف ایرانی را عهده‌دار بوده‌اند، و سرانجام انتظارها به سر آمد و مراسم افتتاح با حضور رئیس‌جمهور محترم برگزار گردید و برگی زرین به دفتر افتخارات کارکنان صنعت فولاد کشور افزوده شد.

با اشاره به وضعیت مجتمع فولاد مبارکه، نورد سنگین کاویان و مجتمع سرچشمه، در زمان قبل از تصدی اینجانب به مدیریت شرکت ملی فولاد ایران، توضیحاتی به طور مختصر ارائه می‌گردد. احیای سنگ آهن به دو روش احیای‌ مستقیم، با استفاده از گاز طبیعی که اصطلاحاً‌ به آن ذوب آهن گازی می‌گویند و استفاده از کورۀ بلند و زغال‌سنگ کُک‌شونده که به آن ذوب آهن سنتی می‌گویند انجام می‌گیرد. قرارداد هر دو روش، قبل از انقلاب اسلامی ایران منعقد گردیده است، قرارداد ذوب آهن (سنتی)‌ با کشور شوری سابق و قرارداد مجتمع فولاد مبارکه (‌گازی) با کشور ایتالیا.

احیای سنگ آهن از دو روش مستقیم و سنتی

ذوب ‌آهن اصفهان در 1350 به بهره‌برداری رسیده و عملیات اجرایی مجتمع فولاد مبارکه بعد از انقلاب شروع شده و با گذشت سال‌ها به بهره‌برداری رسیده است. احیای سنگ آهن که روش احیای مستقیم با استفاده از سه نوع فنآوری به نام‌های پروفر، H.Y.L و هیدرکس انجام می‌گیرد که در مجتمع فولاد البرز هر سه نوع فنآوری به کار گرفته شده و سه واحد مجزا به نام‌های پروفر، واحد H.Y.L و واحد هیدرکس نصب و راه‌اندازی گردیده‌اند. در بدو شروع کار در شرکت ملی فولاد ایران یکی از مشکلاتی که می‌بایست برای آن چاره‌جویی می‌شد موضوع تعیین تکلیف مجتمع فولاد مبارکه بود که بین دو گروه موافق ذوب آهن گازی و ذوب آهن سنتی که یک گروه را به طرفداری از شرق و دیگری را به طرفداری از غرب متهم می‌کردند. بلاتکلیف مانده بود. محل احداث اولیۀ مجتمع فولاد مبارکه بندرعباس بوده که بعداً به دلیل شرایط آب و هوایی از نظر نگهداری تجهیزات و جذب نیرو و آب مورد نیاز به دلیل وجود رودخانۀ زاینده‌رود به اصفهان منتقل گردید.
اختلافات مطرح‌شده بین دو گروه عمدتاً پیرامون سه مورد روش احیا‌ که گازی است یا سنتی، محل احداث که بندرعباس باشد یا اصفهان و بازنگری قراردادهای منعقده خودنمایی می‌نمود. به دلیل شرایط کاری بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران و عدم امکان برخورد قاطع با مدعیان حافظ منافع کشور به زعم هر گروه نهایتاً مدیریت محترم وقت شرکت، جهت رهایی از این وضعیت اقدام به تشکیل سه کمیته به نام‌های کمیتۀ انتخاب روش، کمیتۀ انتخاب محل و کمیتۀ بازنگری قراردادهای منعقده می‌نماید. با استقرار مدیریت جدید شرکت ملی فولاد ایران، کمیته‌ها با توجه به تصمیم‌گیری‌های قبلی در رابطه با انتقال مجتمع فولاد مبارکه از بندر عباس به مبارکۀ اصفهان و انتخاب روش احیا، یعنی احیای ‌مستقیم به گروه مخالف گفته شد تصمیم مدیریت جدید ساخت هر چه سریع‌تر مجتمع است و هر کس پیشنهاد قابل دفاع همراه با استدلال کافی در رابطه با اصلاح قرارداد دارد ارائه کند تا پس از تأیید نسبت به اصلاح آن‌ها اقدام گردد و بدین ترتیب ساخت مجتمع از بن‌بست خارج و اقدامات اولیه جهت آغاز عملیات اجرایی به عمل آمد. با توجه به عدم تعیین تکلیف واحد احیا و سیستم کنترل مجتمع، گروهی متشکل از آقایان:‌ حسین محلوجی، ‌سید مهدی حسینی، علی شکرریز، موسی لنگرانی و اینجانب عازم آلمان گردیده و پس از بازدید از کارخانجات و مذاکره با مسئولین زیربط سرانجام روش هیدرکس جهت واحد احیا‌ و شرکت زیمنس جهت طراحی و ساخت سیستم کنترل مجتمع انتخاب گردیدند.
هم‌زمان مجری جدید مجتمع فولاد مبارکه، آقای حسن عرفانیان، به هیئت‌ مدیره معرفی شدند. پس از تصویب حکم انتصاب ایشان به سمت مجری مجتمع فولاد مبارکه اصفهان همراه با تفیض اختیارات کامل توسط مدیرعامل شرکت ملی فولاد ایران صادر شد. همۀ عوامل جهت اجرا آماده و به یاری ایزد قادر متعال و با تلاش همه دست‌اندرکاران مجتمع عظیم فولاد مبارکه ساخته شده و به بهره‌برداری رسید. و امروز با تولید سالیانه پنج‌میلیون تن ورق فولادی افتخاری برای جمهوری اسلامی ایران است که علاوه بر تأمین ورق مورد نیاز کارخانجات داخلی، محصولات تولیدی خود را به کشورهای مختلف نیز صادر می نماید.

نورد سنگین کاویان در وضعیت بلاتکلیفی

به دلیل وقوع انقلاب اسلامی و شروع جنگ تحمیلی، انتقال تجهیزات مورد نیاز نورد سنگین کاویان از آلمان به ایران متوقف شد. بخشی از این تجهیزات که به اهواز حمل گردیده بود مورد اصابت قرار گرفته و اجرای طرح که تا مرحلۀ عملیات بتن‌ریزی فونداسیون‌ها پیش رفته بود به علت آتش‌سوزی ناشی از این اصابت در وضعیت بلا‌تکلیفی قرار می‌گیرد. این وضعیت تا 1360 ادامه می‌یابد و همه ماهه هزینۀ سنگینی بابت انبارداری تجهیزات که در بندر برمن(Bermen) آلمان نگهداری می‌شد به صورت ارزی پرداخت می‌گردید و از طرفی مدیرعامل شرکت دانیالی که این نورد را طراحی نموده بودند در این دوران بلاتکلیفی دار فانی را وداع گفته و تحویل نقشه‌ها و اسناد و مدارک  با مشکل مواجه شده بود. و جهت حل این مشکل ‌باید با ورثۀ آن مرحوم وارد مذاکره می‌شدیم.
با انتصاب آقای احمد کتانی به سمت مجری طرح نورد سنگین کاویان در رابطه با حمل تجهیزات از آلمان به ایران و حذف هزینۀ سنگین انبارداری، اقداماتی انجام می‌شود. همچنین با ورثۀ مرحوم دانیالی مذاکره شده عملیات اجرایی نبرد سنگین کاویان آغاز می‌گردد. و به این وسیله مشکل تأمین ورق‌های مورد نیاز ساخت لوله‌های قطور شرکت ملی گاز ایران با تولید ورق‌های عریض و ضخیم که عمدتاً‌ 56 اینچ‌اند و سابقاً از خارج کشور وارد می‌شدند، برطرف می‌گردد.
راه‌اندازی مجتمع مس سرچشمه کمتر از فتح خرمشهر نیست
در رابطه با مجتمع مس سرچشمه که یکی از شرکت‌های زیرمجموعۀ وزارت معادن و فلزات محسوب می‌شود، اگر چه ارتباط مستقیمی با شرکت ملی فولاد ایران نداشت ولی به دلیل امکان تأمین آجرهای نسوز مورد نیاز کورۀ ذوب مس و نیروی انسانی باتجربه از طریق ذوب ‌آهن اصفهان در بازسازی و راه‌اندازی این مجتمع مشارکت نمود.
مجتمع مس سرچشمه بعد از شروع جنگ تحمیلی و اشغال لانه جاسوسی امریکا و ترک کارشناسان امریکایی در یک راه‌اندازی آزمایشی دچار نقص فنی شده و در حالی که مواد اولیه وارد خط تولید شده بود، به همان حال رها می‌گردد. مشکلات اساسی نظیر رانش زمین، خارج شدن سنگ‌شکن از وضعیت عمودی، ریزش آجرهای نسوز کورۀ ذوب مس، چوک شدن مواد اولیۀ ورودی به واحد فلوتاسیون و مسائل جانبی دیگر منجر به تعطیلی مجتمع گردیده بود. نقل می‌کردند که امریکایی‌ها هنگام ترک مجتمع روی دیوارها نوشته بودند ما به زودی برخواهیم گشت. و بعضاً پیشنهاداتی مبنی بر آوردن امریکایی‌ها با پاسپورت سوئیسی هم به گوش می‌رسید.
فعالیت جدید مجتمع با دریافت یادداشتی از شهید محراب، آیت ا... صدوقی، توسط آقای دکتر محمد تقی بانکی، رئیس سازمان برنامه و آقای مهندس موسویانی، وزیر محترم معادن و فلزات شروع گردید.
در آن یادداشت جمله‌ای مبنی بر« به داد مجتمع مس سرچشمه برسید »‌ به چشم می‌خورد. پس از دریافت این یادداشت وزیرمحترم معادن و فلزات جهت رسیدگی به موضوع، عازم مس سرچشمه گردیدند که اینجانب به اتفاق احمد اژدری ایشان را همراهی نمودیم. پس از رسیدن به سرچشمه و بازدید از واحدهای مختلف مجتمع بلافاصله جلسه‌ای با حضور مدیران و کارشناسان مجتمع در محل منازل سازمانی برگزار و در رابطه با راه‌اندازی مجدد مجتمع بحث و تبادل نظر گردید. در حین مذاکرات مشخص شد که یک گروه کارشناسی از کشور یوگوسلاوی سابق جهت حل مشکلات و راه‌اندازی مجتمع دعوت به کار شده‌اند و در حال حاضر مشغول به کاراند. جهت آگاهی از نظرات و پیشنهادات این گروه که توسط یکی از مدیران مجتمع به اینجانب ابلاغ گردید، طی یادداشتی به وزیر محترم منعکس نمودم و ایشان هم با ظرافتی خاص و در موقع مناسب موضوع را مطرح و حضور مسئول گروه را در جلسه تقاضا نمودند.
ساعت حدود 10 شب بود که مسئول گروه با مترجم وارد جلسه شدند و وقتی از وی در رابطه با نقش ایشان در مجتمع و زمان مورد نیاز جهت راه‌اندازی سؤال شد به نظر می‌رسید از دادن پاسخ وحشت دارد ولی پس از اطمینان از عدم برخورد مسئولین ذی‌ربط با این گروه، به موضوع جالبی که منجر به کشف وجود مقاومت‌هایی در رابطه با پیشرفت کار این گروه گردید، برخوردیم. و آن موضوع این بود که مسئول گروه اظهار داشت مدیران مجتمع به کار ما اطمینان ندارند. آن‌ها از ما خواسته‌اند که یکی از سنگ‌شکن‌های خط تولید را بدون تحویل کاتالوگ و مدارک فنی سنگ‌شکن مواردی را که باید در تعمیرات اساسی سنگ‌شکن مورد توجه قرار دهند را گزارش ننماییم و این گروه بدون دسترسی به مدارک، از چهارده موردی که در کاتالوگ اشاره شده بود به دوازده مورد توجه نموده بودند. پس از ارائۀ این گزارش آقای وزیر خطاب به مدیران و کارشناسان مجتمع گفتند شما کارشناس دعوت نموده‌اید و به جای همکاری با آن‌ها، توانایی ایشان را مورد سؤال قرارداده‌اید و این روش برخورد را مورد نکوهش قرار دادند. و از مسئول گروه کارشناسی خواستند تا برنامۀ زمان‌بندی راه‌اندازی مجتمع را تهیه و ارائه نمایند، به دنبال این تصمیم و انتصاب آقای محمدهادی اردبیلی به عنوان مدیرعامل مجتمع و پیگیری کارها و ارائۀ برنامۀ زمان‌بندی از طرف گروه کارشناسی و ارسال آجرهای نسوز کورۀ ذوب و اعزام نیروهای فنی و اجرایی ذوب ‌آهن اصفهان سرانجام مجتمع مس سرچشمه در تاریخ پیش‌بینی شده در برنامه با لطف وعنایت الهی و همکاری کلیۀ دست‌اندرکاران راها ندازی و با حضور نخست‌وزیر محترم جمهوری اسلامی ایران در دی‌ماه 1361 افتتاح گردید.
تا آنجا که به خاطر دارم جملۀ به ‌یاد ماندنی‌ای که نخست‌وزیر محترم در مراسم افتتاح بیان فرمودند این جمله بود که:‌ «راه‌اندازی مجتمع مس سرچشمه کمتر از فتح خرمشهر نیست». و اینگونه تولید مس در کشور شروع و با راه‌اندازی واحدهای جانبی آن در مراحل بعدی تولید مس آند، مس کاتد و بازیافت فلزات گران‌بها آغاز گردید.
از واحدهای دیگری که پس از آزادسازی پادگان حمید مورد بازسازی و راه‌اندازی قرار گرفت، کارخانجات گروه صنعتی ملی فولاد بود که به علت واقع شدن در منطقۀ جنگی به حالت تعطیل درآمده بود. ضمناً خط تولید تیرآهن 12 که عملیات اجرایی آن از قبل شروع گردیده و در زمان جنگ نیمه‌کاره رها شده بود، تکمیل و تولید این تیرآهن که مورد نیاز کشور بود با بهره‌برداری از خط تولید در فروردین‌ماه 1361 قابل عرضه به بازار گردید.
اقدامات انجام گرفته که مختصراً به آن‌ها اشاره شد، یعنی راه‌اندازی کورۀ بلند دوم ذوب ‌آهن اصفهان، آغاز عملیات اجرایی فولاد مبارکه، آغاز عملیات اجرایی نورد سنگین کاویان، راه‌اندازی مجتمع مس سرچشمه، کارخانجات گروه‌های صنعتی فولاد با عنایت و لطف پروردگار و همکاری همۀ دست‌اندرکاران و همکاران اینجانب در شرکت ملی فولاد ایران در عرض مدت 20 ماه از تاریخ خردادماه 1360 لغایت بهمن‌ماه 1362 یعنی کمتر از دو سال انجام گرفته است.
پس از استعفای وزیر محترم معادن و فلزات و معرفی آقای مهندس حسین نیلی، مدیر عامل محترم ذوب ‌آهن اصفهان، جهت اخذ رأی اعتماد و تصدی پست وزارت لازم بود با رفتن ایشان از ذوب‌ آهن اصفهان به وزرات معادن و فلزات مدیرعامل جدید برای ذوب‌ آهن انتخاب گردد که بر سر این جانشینی با آقای وزیر اختلاف به وجود آمد. با انتصاب مدیرعامل جدید شرکت ملی فولاد ایران بنا به دعوت وزارت نفت به عنون مأمور تا اطلاع ثانوی به آن وزارتخانه رفتم. و پس از گذرندان یک دورۀ یک‌ماهه جهت آشنایی با کل واحدهای تابعۀ وزارت نفت (‌Rotation) اعم از مناطق نفت‌خیز جنوب، فلات قاره، پالایشگاه‌های نفت و گاز، سرانجام با حکم وزیر محترم نفت، آقای محمد غرضی، به عنوان مجری طرح گاز طبیعی کنگان، کار خود را در شرکت ملی نفت ایران در 1363 شروع کردم و تا 1365 ادامه یافت. طرح گاز طبیعی کنگان یکی از طرح‌های مهم صنعت نفت بود. زیرا کشور با کمبود گاز مواجه بود و این طرح می‌توانست کشور را در آن زمان از کمبود گاز نجات دهد.
خوشبختانه با اقداماتی که انجام گرفت عملیات اجرایی فاز اول این طرح که در دو فاز نار و کنگان طراحی شده بود از 1363 آغاز گردید.
فاز نار جهت تولید سی‌وچهارمیلیون متر مکعب، و فاز کنگان چهل‌وپنج‌میلیون متر مکعب در روز اجرا شد. که با بهره‌برداری از هر دو فاز جمعاً هفتادونه‌میلیون متر مکعب گاز به تولید روزانۀ گاز کشور افزوده می‌گردید و این کمک بزرگی برای جبران کمبود گاز بود.
ادامۀ کار اینجانب در طرح کنگان تا خردادماه 1365 به طول انجامید و پس از آن به عنوان مدیر پالایش با حکم مدیر محترم نفت به مدیریت پالایش شرکت ملی نفت ایران منصوب گردیدم.
تعداد پالایشگاه‌های نفت که در این تاریخ در کشور ساخته و به بهره‌برداری رسیده بودند شش واحد پالایشگاهی در داخل کشور و یک مجتمع پالایشی در جزیرۀ لاوان بود. این شش پالایشگاه عبارت بودند از پالایشگاه آبادان، کرمان، تهران، شیراز، اصفهان و تبریز. در زمان تصدی اینجانب به مدیریت پالایش، پالایشگاه‌های آبادان و کرمانشاه در اثر حملات هوایی دشمن بمباران و از سرویس خارج شده بودند که پالایشگاه کرمان قبل از پایان جنگ و پالایشگاه آبادان پس از قبول قطعنامۀ 598 بازسازی و در سرویس قرار گرفتند.
قرعۀ پارس جنوبی به نام من افتاد.
بعد از قبول قطعنامه طبق مصوبۀ هیئت مدیرۀ محترم شرکت ملی نفت ایران پالایشگاه آبادان ظرف مدت شش ماه بازسازی و راه‌اندازی گردید. بعد از بازسازی آبادان، ما در 1368 داوطلبانه به بازسازی فاز اول پتروشیمی بندر امام رفتیم و آنجا هم به یاری خداوند این کار انجام شد. بعد از آن بر اثر اتفاقی که در شرکت ملی گاز افتاد به هر حال در آن برنامۀ افتتاحیه حالا ما در هر صورت به شرکت ملی گاز منتقل شدم که از سال 70 تا اوایل سال 74، من مدیرعامل شرکت ملی گاز ایران بودم و بعد از آن هم به کالای نفت کانادا مأمور شدم. که تا سال 76 در کالای نفت کانادا بودم و بعد از آن که برگشتم در زمان وزارت آقای مهندس زنگنه بود که یکی دو بار من احضار شدم برای بعضی از پست‌های مدیریتی که نهایتاً در حقیقت قرعۀ پارس جنوبی به نام من افتاد.
اینجانب از سال 76 برای اولین بار به عنوان اولین مدیرعامل شرکت نفت و گاز پارس مسئولیت پیدا کرده‌ام تا 1383 و در این مدت  5 فاز راه‌اندازی شد و تا 10 فاز قرارداد، امضا شد و بعد از آن هم من به معاونت وزیر به دریای خزر منتقل شدم. در اواخر آن سال که دولت عوض شد ما هم مشمول مهر‌ورزی شدیم و به هر حال پست معاونت حذف شد، و آن اواخر به سمت مشاور معاونت وزیر در امور بین‌الملل منصوب و در تیرماه 86 بازنشسته شدم که نزدیک 37 سال سابقۀ کار در آن زمان بود. و از آن تاریخ به بعد هم در گروه صنعتی سدید مشغول به کار شدم و در مجموع 45 سال طول خدمت و مدیریت من است.

در ابتدا کار در شرکت گاز را خودم انتخاب نکردم؛ یک اتفاقی افتاد که بعد از اینکه ما فاز اول پالایشگاه آبادان را خوشبختانه با موفقیت به اتمام رسانده‌ایم، برای بازسازی داوطلبانه به پتروشیمی بندر امام آمدیم. در آن زمان گروهی به نام (گروپ داماس نواز) مسئول بازسازی فاز اول بودند؛ ما قراردادی را با آقای مهندس رهگذر که در آن زمان مدیرعامل شرکت صنایع پتروشیمی بودند، امضا کردیم و مدیرعامل وقت مجتمع آقای مهندس میرمعزی بودند.
ما کار بازسازی را با سازماندهی که از آبادان شروع کرده بودیم؛ که به نظر من سازماندهی بسیار موفقی بود ادامه دادیم. کاری که برای بازسازی انجام داده‌ایم این بود که تمام پالایشگاه‌های کشور را در حقیقت در پالایشگاه آبادان، با تقسیم‌بندی کار، بسته به توان هر پالایشگاهی زیرا پالایشگاه‌های نفت، پالایشگاه‌های کوچکی داشتیم مثل پالایشگاه کرمانشاه و پالایشگاه بزرگ هم داشتیم مثل پالایشگاه اصفهان و تهران، کار را بین این پالایشگاه‌ها بر حسب توانشان و تخصصی که بیشتر در زمینۀ کار ما نیاز داشتیم تقسیم کردیم.
پالایشگاه آبادان را به عنوان مسئول این کار انتخاب کردیم زیرا مدیریت پالایشگاه آبادان مسئولیت این کار را بر عهده داشت برای اینکه کار را در نهایت باید تحویل می‌گرفت؛ کسی که کار را در نهایت باید تحویل بگیرد به او مسئولیت دادیم که تمام ارگان‌های مختلف که در پالایشگاه می‌بایست کار می‌کردند، زیر نظر این گروه کار کنند. مثلاً تمام بازرسی‌های فنی پالایشگاه زیر نظر بازرسی فنی آبادان، تمام مهندسی پالایش زیر نظر مهندس پالایشگاه آبادان بود.

بقیۀ کارکنان پالایشگاه دیگر روحیه‌ای برای کار نداشتند.

اینکه می‌گویم بعد از جنگ بود زیرا پالایشگاه آبادان در 500 متری جبهه بوده است. در خردادماه 65 حکم مدیریت پالایش از طرف وزیر محترم نفت به نام اینجانب صادر گردید و درست در روزی که من به مدیریت پالایش منصوب گردیدم بلافاصله دو پالایشگاه تبریز و اصفهان به طور هم‌زمان بمباران شد و بعضی‌ها به شوخی می‌گفتند که صدام به این حکم اعتراض کرده است. به‌ هر حال من تازه ‌وارد این کار شده بودم. پالایشگاه تبریز نزدیک جبهۀ غرب بود و اصفهان هم از سمت جنوب بمباران می‌شد. وضعیت پالایشگاه‌ها در آن زمان از نظر حفاظت، ارتباطات، پدافند غیرعامل مشکلاتی را داشتند که این کارها خوشبختانه در طول این مدت با کمکی که از سایر ارگان‌ها می‌گرفتیم برطرف شد به عنوان نمونه: پالایشگاه اصفهان وقتی‌که بمباران شد هواپیمای دشمن به خاطر اینکه از دید رادارها مخفی بماند از روی رودخانه زاینده‌رود در ارتفاع پایین می‌آمد و آن زمان برای اینکه پالایشگاه مطلع شود که هواپیمایی آمده، نفراتی روی کوه‌های نجف‌آباد که در فاصلۀ 10 کیلومتری پالایشگاه بود مستقر بودند که آن‌ها را با چشم ببینند و بعد به پالایشگاه اطلاع بدهند و بعد پالایشگاه آژیر قرمز را بکشد که افراد به سنگر بروند. به عنوان نمونه یکی از بمباران‌هایی که شد به این صورت بود که وقتی‌ خبر دادند هواپیما در راه است؛ به قدری فرصت کم بود که کارکنان در حال رفتن به سنگر هم‌زمان با اصابت بمب به ظرف کندالیست بخار درِ این ظرف شکسته و آب گرم 100 درجه سانتی‌گراد به روی افراد ریخته می‌شود. یعنی می‌خواهم بگویم چقدر فرصت کم بوده است. بعد هم به‌ هر حال بقیۀ کسانی که جاهای دیگر کار می‌کردند در اثر بمباران دچار سوختگی می‌شدند. در شرایط نرمال برای حفظ ایمنی اجازۀ بردن کبریت به داخل پالایشگاه را نداریم و حالا حساب کنید پالایشگاه در حال کار، بمباران شود. ببینید چه اتفاقاتی می‌افتد. در پالایشگاه نفت بحث آتش‌سوزی است و در پالایشگاه گاز بحث انفجار است. به همین دلیل حساسیت بالایی در ایمنی پالایشگاه‌ها وجود دارد. در آن زمان پالایشگاه اصفهان بمباران شد و تعداد زیادی هم شهید شدند. وقتی هم که این اتفاق می‌افتاد بقیۀ کارکنان پالایشگاه دیگر روحیه‌ای برای کار نداشتند و تا مدتی مراسم تشییع جنازه، سوم، هفتم، چهلم را داشتند و ما معطل این نیرو‌ها می‌ماندیم به خاطر اینکه آن‌ها تا مدتی روحیۀ کاری نداشتند. و از طرفی هم چون کشور دچار کمبود سوخت بود و آمار و ارقام را نمی‌توان در آن تاریخ گفت زیرا اگر دشمن متوجه می‌شد که ما از نظر ذخیرۀ سوختی چه مقدار سوخت داریم، و یا حتی برای چند روز، زیرا یک کشور در حال جنگ حتماً باید ذخایر زیادی برای جنگ خودش ذخیره کند چون ممکن است به ماه‌ها برسد. ولی ما به روز بوده‌ایم.

مجبور بودیم در زمان جنگ پالایشگاه را بازسازی کنیم.

ما فقط برای چند روز گازوئیل و بنزین داشتیم آمارهایشان مستند است اگر لازم باشد می‌شود گفت. در هر صورت ما مجبور بودیم پالایشگاه را در زمان جنگ بازسازی کنیم و هیچ سازمانی هم در زمان جنگ، بازسازی را شروع نمی‌کرد. در حال حاضر پتروشیمی‌ها، نیروهای برق، همۀ این‌ها بعد از قطعنامه کار بازسازی را شروع کردند. و تنها کسی که کار بازسازی در پالایشگاه را شروع کرد ما بودیم زیرا چاره‌ای نداشتیم به خاطر اینکه امکان رساندن سوخت به جبهه جنگ فراهم نمی‌شد. به دلیل اینکه از ما، از بحر دریای خزر که سوخت وارد می‌کردیم قطع‌ شده بود. و این طرف هم اسکورتی  که از بندرعباس حامل کشتی‌های شاترستسیک که باید سوخت را به جنوب می‌آوردند؛ که از آنجا به شبکه‌های کشور توزیع شود که آن‌ها توسط هواپیمای دشمن بمباران شد و سوخت از همه طرف قطع شد. به همین دلیل تنها جایی که می‌توانست تولید کند خود کشور بود؛ بنابراین ما مجبور بودیم در زمان جنگ پالایشگاه را بازسازی کنیم.
ما از نیروهای دیگر کمک می‌گرفتیم زیرا پالایشگاه آبادان نزدیک هفده‌هزار نیرو در زمان جنگ از کارشان بیکار شده بودند این نیروها را ما به صورت متمرکز در جاهایی از پالایشگاه توزیع کردیم و حتی در سایر صنایع و از این نیروها و پالایش‌های دیگر کمک می‌گرفتیم تا به امرور روحیۀ پرسنل خود پالایشگاه تأمین شود و بتوانیم کار بازسازی را آغاز کنیم.
یادم نمی‌رود وقتی‌که پالایشگاه اصفهان بمباران شد و ما شروع به بازسازی کردیم هنوز جنازه‌ها و خون‌ها روی زمین بود. افرادی هم مراجعه کردند که شما چرا این کار را می‌کنید و چرا اجازه نمی‌دهید که ما فرصتی پیدا کنیم و بعد آمدید می‌گویید بازسازی! در واقع ما مجبور به انجام این کار بودیم؛ زیرا اگر این کار را نمی‌کردیم کشور دچار مشکل می‌شد. وقتی‌ که در زمان جنگ سوخت در کشور نباشد شما چه تحرکی می‌توانید داشته باشید؟ در هر صورت پالایشگاه تبریز و پالایشگاه اصفهان در زمان جنگ خوشبختانه بازسازی شد.
نکتۀ مهمی که باید بگویم این است که ما برای اینکه این مشکل را حل کنیم به سراغ ارتباطات کارآمد رفتیم. به جای اینکه یک نفر برود و بر سر کوه‌ها بنشیند و خبر بدهد ما تمهیداتی را پیش‌بینی کردیم. من یادم نمی‌رود در آن زمان از مهندس تولایی که مدیرعامل صنایع دفاع بودند و با آشنایی که از قبل بود صحبت کردم و 35 دستگاه بی‌سیم prc 77 که بی‌سیمی و با برد زیاد است گرفتیم و بین پدافند پالایشگاه که افراد نیرو هوایی بودند و آن‌ها امکان تماس را نداشتند این بی‌سیم‌ها را تقسیم کردیم. حتی در تبریز افراد می‌دیدند که هواپیما از روی دریاچۀ ارومیه به سمت پالایشگاه تبریز در حال حرکت بود و به سمت پالایشگاه می‌آمد و از پایین بمباران می‌کرد و می‌رفت.
بنابراین با استفاده از این بی‌سیم‌ها که به ما خبر می‌دادند، فرصت بیشتری پیدا می‌کردیم و از این آسیب‌ها در امان می‌ماندیم و از طرفی هم پدافند عامل ما از بالن‌هایی که در پالایشگاه‌ها (اکثر پالایشگاه‌ها) به هوا می‌فرستادیم، یک سری موانع که بتوانند فرصتی بدهند و در حقیقت افراد مطلع شوند و به موقع به سنگرها بروند استفاده می‌کرد.
خوشبختانه هم در طول جنگ، دو نفر از خلبانان هواپیماهای دشمن، یکی در پالایشگاه اصفهان و یکی در پالایشگاه شیراز زنده مانده و اسیر شدند. من با این افراد مصاحبه هم کردم. با هر دوی آن‌ها صحبت کردم که این افراد به چه صورتی توجیه می‌شدند که پالایشگاه‌ها را بزنند. نکتۀ جالب‌ توجه اینکه وقتی پالایشگاه شیراز را زدند این‌ها عکس هوایی می‌گرفتند. بلافاصله بعد از بمباران از پالایشگاه عکس می‌گرفتند و می‌بردند و دو مرتبه برای خود زمان‌بندی می‌دادند؛ به عنوان مثال پالایشگاه شیراز را بعد از اینکه ما دو مرتبه خلبان آن را گرفتیم گفته بود شش ماه کارداریم و بعد از شش ماه دوباره به سمت پالایشگاه می‌آمدند در صورتی‌که ما پالایشگاه را ظرف مدت چهار ماه بازسازی کردیم و پالایشگاه در سرویس آمده بود.
در هر صورت این نیروهایی که در پالایشگاه کار می‌کنند واقعاً مظلوم‌ترین افراد این کشور هستند. که مطرح نبودند. و کاری که این‌ها کردند بهترین کار در زمان جنگ بود و نقش تعیین‌کننده‌ای برای تأمین سوخت کشور داشتند. و من از خداوند آمرزش و شادی روح آن‌ها را طلب می‌کنم..

کارشناس امریکایی این ادعای ایران را جاه‌طلبانه تلقی کرده بود.

در زمان جنگ، بنزین، روغن و گاز مایع کوپنی بود، گازوئیل یک مقداری هنوز موجود بود که تا آنجا که یاد دارم کوپنی نشد، اما خوشبختانه بعد از بازسازی پالایشگاه آبادان با ظرفیت صدوهشتادهزار بشکه که من در آن زمان حکمی دریافت کردم که کارشناس امریکایی این ادعای ایران را جاه‌طلبانه تلقی کرده بود و گفته بود محال است. که گفته بودند شاید در عرض دو سال بتوانند دویست‌وپنجاه‌هزار بشکه تولید کنند.
خوشبختانه پالایشگاه کمتر از پنج ماه و در عرض چهار ماه ونیم، با صدوهشتادهزار بشکه در سرویس آمد، بنابراین بنزین حاصل از صدوهشتادهزار بشکه و گاز مایع تولیدی و بعد هم روغن‌سازی که اصلاً در برنامه نبود. ولی با پیشنهاد دوستان، این کار شروع شد. این‌ها توانستند کوپن‌های بنزین، گاز مایع و روغن موتور را بردارند.
ما برای حفاظت از پالایشگاه‌ها، سه‌هزار نیروی پدافند عامل داشتیم که از فاصلۀ چند کیلومتری از پالایشگاه اصفهان از آن حفاظت می‌کردند. و برای اولین بار جهاد سازندگی بالن‌هایی را برای ما ساخت که ما هنگام حملات هواپیمای دشمن آن‌ها را به هوا می‌فرستادیم ولی به ‌هر حال دشمن می‌آمد و پالایشگاه را می‌زد و می‌رفت.
زمانی پالایشگاه تهران اطراف مزارع، دفاع خیلی بلندی ساخته‌شده بود که مسلّط بر پالایشگاه بود و یادم است که مسئول پدافند پالایشگاه می‌گفت: «حالا اگر می‌خواهد هواپیما بیاید»؛ اتفاقاً فردای آن روز هواپیما آمد و جفت پالایشگاه را زد و رفت. در واقع مسئولان پدافند آن زمان نمی‌توانستند کار زیادی بکنند و تنها شانس این بود که یکی از هواپیماها بمب‌های خود را زود انداخت و دو تا از آن‌ها بیشتر به پالایشگاه نخورد و پالایشگاه دیگر به خاطر چند درجه انحرافی که داشت آسیبی ندید. اما هر دو پالایشگاه تهران را در اسفند 66 زدند و هر دو از سرویس خارج شدند و حالا ما چگونه توانستیم هر دو پالایشگاه را دو تا یکی بکنیم و سوخت کشورمان را برسانیم، که خودش داستان مفصلی دارد که الان زمان گفتن آن نیست. و آن دو خلبانی که مسئول پدافند هماهنگ کرد و ما از آن‌ها سؤال کردیم که شما چگونه توجیه می‌شوید که پالایشگاه را بزنید.
در واقع خلبان از واحدهای پالایشگاه که کدام اتمسفری، تقطیر در خلأ (بکیوم)خبر ندارد؛ خلبان‌ها می‌گفتند که ما قبل از اینکه حرکت کنیم یک ماکتی به ما نشان می‌دادند که وقتی وارد اصفهان شدید اولی که نیروگاه است کاری به این ندارید و هنگامی‌که به پالایشگاه رسیدید بکیوم چون در پایین قطر آن زیاد است و در بالای کوچک می‌شود به آن بطری وارونه می‌گفتند چیزی که شبیه بطری وارونه است آن را بمباران کنید. و بیشترین بمباران در پالایشگاه تبریز و اصفهان بود.
تهران دو، سه بار و شیراز هم به نوبت بمباران شد؛ کرمانشاه، زمانی که من مدیر پالایشگاه بودم بسته بود و بعد آن با پالایشگاه آبادان در طول جنگ بازسازی و راه‌اندازی شد.
بنابراین خلبانان می‌گفتند که چگونه توجیه می‌شدند و بمباران می‌کردند و از بمباران عکس می‌گرفتند و با خود می‌بردند و تفسیر می‌کردند که این پالایشگاه چند ماه دیگر بازسازی می‌شود؛ ولی خوشبختانه با گروه بازسازی که در کشور تشکیل‌شده بود که ما هم نفت‌خیز جنوب از پتروشیمی و سایر مناطق کمک می‌گرفتیم و اصل مدیریت پالایش در این راه کمک داشت این پالایشگاه سریع بازسازی شد؛ پالایشگاهی که وقتی وارد آن می‌شدید باور نمی‌کردید که بتوان این پالایشگاه را بازسازی کرد چون نفت و آتش و گاز بود.

شرکت ملی گاز، فرزند خلف شرکت ملی نفت است.

پارس جنوبی یکی از افتخارات کشور است و به این ترتیب بود که بعد از اینکه من از کانادا برگشتم، آقای زنگنه به عنوان مدیرعامل شرکت ملی نفت ایران، (در آن زمان به دلیل نداشتن مدیرعامل، وزیر مدیر عامل هم بود. بعداً آقای میرواعظی را به عنوان مدیرعامل انتخاب کردند) حکم پارس جنوبی را برای من صادر کردند..
در هر صورت در آن زمان قرار شد که برای گسترش پارس جنوبی اقدام نماییم، قبلاً پارس جنوبی هر بخش از آن مدیریت جداگانه‌ای داشت که کار توسعه‌ای را انجام می‌داد.
فاز دو و سه که در حقیقت به شرکت توتال واگذارشده بود به صورت بای بک توسط شرکت نفت که در فلات قاره مدیریت می‌شد. پارس شمالی توسط مناطق نفتی جنوب اداره می‌شد و فاز یک هم توسط شرکت مهندسی و توسعۀ نفت اداره می‌شد یعنی این سه شرکت کار توسعه را عهده‌دار بودند که همه در یک شرکتی به نام نفت و گاز پارس جمع شدند و مسئولیت آن کار هم در حقیقت کل پارس جنوبی و شمالی بر عهده مدیریت نفت و گاز پارس محول شد که بنده اولین مدیرعاملی بودم که از 76 تا 83 در آنجا خدمت ‌کردم.
بهمن‌ماه 62 در زمان آقای مهندس غرضی که به شرکت نفت دعوت شدم (قبل از آن در شرکت فولاد بودم) در واقع شرکت نفت سنت حسنه‌‌ای دارد که سایر وزارتخانه‌ها ندارند. هر کسی که تازه وارد شرکت می‌شود یک دوره‌ای به نام Circulation (گردش تمام واحدها) را می‌گذراند. من حدود یک ماه تمام واحدهای صنعت نفت در دریا، خشکی و شرقی‌ترین نقطۀ پالایشگاه اینجا را گشتم. در واقع یک  Circulation انجام شد و به طور کلی با صنعت نفت آشنا شدیم. در آن زمان که ما معاون شدیم چاه‌های نوروز بود که افراد دپارلمانی در حال بستن چاه‌های نوروز بودند. و آشنایی خیلی خوبی برای این مدت بود.
در آن زمان بحث سر این بود که شرکت ملی گاز، فرزند خلف شرکت ملی نفت است که یک‌شبه راه صد ساله را رفته. چون شرکت گاز در زمان قبل از انقلاب، بیش از پنج شهر را گازرسانی نکرده بود و عمدتاً هم گاز به تعدادی از شهرهای کشور در مسیر داده می‌شد و برای پتروشیمی‌ها، صنایع بزرگ، نیروگاه‌ها آنچنان استفاده‌ای نمی‌شد و بعد از اینکه شرکت گاز کار را شروع کرد اولین خط لوله‌ای که کشیده شده بود از مناطق نفت‌خیز جنوب تا تهران بود و بیشتر هم گاز همراه نفت بوده است، چون تا قبل از سال 1345 گاز همراه نفت سوزانده می‌شد.

تانکرها می‌توانند چهار بار کرۀ زمین را دور بزنند.

من در آن زمان که در شرکت ملی نفت بودم یادم است یک کتابچۀ خیلی کوچکی را که خودم هیچ ‌وقت فراموش نمی‌کنم؛ یک نفر محاسبه کرده بود که از بدو شروع تولید در مناطق تا الان چه مقدار حجم گازی سوخته شده است، ایشان حساب می‌کردند که اگر ما هر متر مکعبی از گاز را معادل یک لیتر فرآورده بدانیم حجم گاز سوخته شده که تبدیل به سوخت مایع کنیم و یا در تانکرهای بیست‌هزار لیتری ذخیره کنیم و این‌ها را روی کرۀ زمین روی ‌هم دنبال بکنیم تانکرها می‌توانند چهار بار کرۀ زمین را دور بزنند. یعنی این حجم گاز تا آن تاریخ سوخته شده بود. خوشبختانه بعد از انقلاب برنامه گذاشته ‌شد که این گازهای همراه نفت گرفته شود و برای تزریق در چاه‌های نفت و بخشی هم برای تزریق شبکه گاز استفاده شود. که هنوز هم گازهای همراه روی دریا ما داریم که در حال ساختن است که ان‌شاءا... آن هم جمع‌آوری می‌شود.
در هر صورت آن موقع که من وارد شرکت ملی گاز شدم، ساختار شرکت به این صورت بود که ده تا منطقه گاز وجود داشت و بیشتر به صورت مدیریتی اداره می‌شد که بعداً همه این‌ها تبدیل به شرکت شدند و شرکت‌های گاز استانی تشکیل شد. مهم‌ترین مسئله، گازرسانی به صنایع و نیروگاه‌ها مورد توجه قرار گرفت.
البته در شرکت گاز همیشه بحث شبکه و انشعاب تابع شرکت گاز بود چون بیشتر روی تعداد انشعاب‌ها و شبکه و خطوط انتقالی که اجرا می‌شد آمار و ارقام داده می‌شد و هیچ موقع روی بحث تولید اقدامی نمی‌شد. خب تولید گاز هم توسط شرکت نفت تولید و به شرکت گاز تحویل داده می‌شد. که در آن زمانی که من شرکت را ترک کردم؛ مصرف روزانه گاز 140 میلیون متر مکعب در روز بود که این اختلاف در آن تاریخ 50 میلیون متر مکعب تفاوت گاز مصرفی در زمستان و تابستان بود.
چون یک سری سرمایه‌گذاری‌ها را باطل می‌گذاشت شما مجبور بودید برای پیک مصرف نیروگاه داشته باشید ولی این پیک مصرف همیشه نیست چون ممکن است در ساعتی از روز و یا شب باشد و متأسفانه باید گفت که پیک ما و پیک شرکت برق‌های مصرفی منطقه یکسان بود. و در زمستان همزمان با اینکه پخت‌وپزها شروع می‌شد پیک برق هم خورده می‌شد و چون برق هم باید گاز آن را تأمین می‌کردیم دچار مشکل می‌شدیم و همزمان آن پیک برق بود ما پیک مصرفی گاز بودیم گاز به هنگامی خاموشی ایجاد می‌کرد و این مسئله خیلی دردسرساز بود و در بعضی مواقع باعث قطعی گاز تهران می‌شد و دلیل آن هم این بود که نیروگاه گازی در شهر ری بود که هنوز هم است. این نیروگاه‌های گازی نزدیک 5 میلیون متر مکعب گاز مصرف می‌کردند.
در زمان جشن 2500 ساله، کلکسیونی از نیروهای گازی را در این نیروگاه به کار گرفته‌اند زیرا می‌خواستند برق تهران را به هر طریقی که شده بود تأمین بکنند تا خاموشی به وجود نیاید از هر شرکتی هر نوع توربینی را خریدند و می‌توانید انواع و اقسام توربین‌ها را ببینید ولی متأسفانه راه‌اندازی آن با گاز و ادامۀ کار با گازوئیل بود.

مأمور شرکت گاز باید تک‌تک به در‌های منازل مراجعه کند.

یادم نمی‌رود، که روزی نزدیک مغرب بود از وزارت نیرو که در آن زمان آقای زنگنه مدیر وزارت نیرو و آقای آقازاده وزیر نفت بودند، با من تماس گرفتند که برای اینکه شهر خاموش نشود گرا دریل را روشن بکنیم که در نیروهای دیگر مشکلی داشتند خاموشی داده نشود و من گفتم این کار باعث افت فشار می‌شود گاز هم متأسفانه طوری است که اگر در چند دقیقه افت فشار ایجاد شد تمام رگلاتورهای کل شهر بسته می‌شود و این کار باعث می‌شود که اگر بخواهند رگلاتورها را دوباره روشن کنند باید تمام شیرهای گاز در شهر بسته باشد.
در این وضعیت نمی‌توانید کاری انجام دهید. مأمور شرکت گاز باید تک‌تک به در‌های منازل مراجعه کند، از نظر ایمنی ببیند آیا شیر گازی باز است یا نیست؟ آیا کسی در منزل است تا بتواند یکی‌یکی این رگلاتورها را به قول معروف on کند. این را در شهر تهران و با نیرو‌های محدود در نظر بگیرید؛ فاجعه به وجود می‌آید! آن هم در سرمای زمستان!
به هر حال ما مجبور شدیم که این کار را انجام دهیم و این نیروگاه یک دفعه پنج میلیون متر مکعب گاز را، یعنی بخواهد یک نیروگاه را به نوبت شروع کند، برای روشن شدن یک نیروگاه باعث افت فشار زیادی شدیم و ما در شرایط زمستان یک ولوهایی به نام inepreskvolve داشتیم که کار این‌ها این است که اگر گاز در یک منطقه‌ای دچار حادثه شد از دو طرف به طور اتوماتیک آن را ببندد. ما در زمستان به خاطر این اتفاق همۀ ولوها را از سرویس خارج می‌کنیم که باعث بسته شدن آن نشود و تمام ایستگاه‌های گاز را به خاطر رگلاتور (به خاطر افت فشار) یک‌طرفه می‌کنیم یعنی وای پاس می‌شوند که مستقیماً گاز وارد شهر بشود زیرا همیشه در شهرها به خاطر کمبود گاز به خاطر زمستان همیشه تهدیداتی از اینگونه به وجود می‌آمد در هر صورت در آن زمان به خاطر راه‌اندازی نیروگاه یک بخشی از تهران را ما از دست دادیم که به ‌هر حال مجبور بودیم این کار انجام دهیم زیرا دو وزیر دستور داده بودند. ما هم گوش کردیم! و به هر حال گرفتاری‌هایش هم به گردن ما افتاد دیگر!

در تابستان و زمستان افت گاز نداشتیم.

من یادم است که حتی آقای سیدزاده، خدا رحمت کند ایشان را، استاندار تهران بوده‌اند و من را هم می‌شناختند زیرا ایشان رئیس کمیسیون انرژی بوده‌اند، از من خواست که بیایم و مصاحبه کنم و بگویم وضعیت اینچنین بوده است، گفتم حالا دیگر اتفاقی است که افتاده. دیگر حالا ما چه صحبتی کنیم؟ به هر حال می‌خواهم بگویم همچنین مشکلاتی بوده است.
در آن شرایط مصرف 50 میلیون خیلی بالا بود. یک سرمایه‌گذاری کردی ولی استفاده نمی‌کنی. بنابراین سیاستی که در زمان آقای زنگنه گذاشته شد سیاست بسیار خوبی هم بود و با توجه به این که خودشان در وزارت نیرو بودند به گازرسانی به نیروگاه‌ها فشار گذاشتند و از نظر آلودگی هوا هم هوای بدی را داشتند و نیروگاه‌های گازی فقط گازوئیل مصرف می‌کردند و حسن این کار این بود که ما وقتی ما گاز را به نیروگاه‌ها می‌فرستادیم دیگر در تابستان و زمستان افت گاز نداشتیم و گاز بالانس می‌شد. در زمستان قطع می‌کردیم و برایشان سوخت مایع ذخیره می‌کردیم تا بتوانیم گاز را بدهیم به مناطق مسکونی و شهری که در اولویت بالاتر قرار داشتند. همانطور که می‌دانیم گاز از طرف خود شرکت گاز کتگوری‌های 0 و 1 و 2 و... دارد و این‌ها را زمستان برنامه‌ریزی می‌کنند که اول کدام قسمت‌ها را قطع بکنند و در نهایت هر چه گاز است مصرف خانگی در زمستان شود.
بنابراین در آن زمان توسعۀ گاز بسیار سرعت بالایی گرفت و مصرف گاز در زمانی که من بودم 140 میلیون متر مکعب در پیک مصرف بود و امروزه به 700 میلیون رسیده است. یعنی شما یک توسعه‌ای را در نظر بگیرید که از 140 برسد به روزانه 700.
تبدیل گاز طبیعی به فرآورده
از جمله اتفاقات مهم در زمانی که من در شرکت ملی گاز بودم، یکی مسئله گازرسانی به نیروگاه‌ها بود که از نظر اقتصادی خیلی به نفع کشورمان بود و از نظر محیط‌ زیست گازی که سوخت پاک و تمیز می‌توانست به جای مصرف گازنفت و کوره‌ای که در نیروگاه‌ها مصرف می‌شد و آلودگی زیادی را به همراه داشت این گاز جایگزین شود.
بحث طراحی جدید در گاز به اسم GTL (Gas To Liquid) بود که هم شرکت گاز و هم وزارت نفت دنبال می‌کرد. که فاز چهارده پارس جنوبی به GTL تخصیص داده شد. که مقدمات آن شروع شد و به نتیجه نرسید و تا الان هم هنوز واحد تولیدی صنعتی GTL که از همان زمان شروع شد را در کشور نداریم.
GTL: در واقع یعنی تبدیل گاز طبیعی به فرآورده
در حقیقت ما گاز را می‌دهیم و تبدیل به فرآورده‌های نفتی می‌کنیم جی تی ال مخفف  Gas To Liquidاست. بحث تولید اتیلن از اتان مطرح است.
ما قبلاً گاز طبیعی یعنی متان و اتان(+ c2 c1) را در شبکه‌های خانگی و صنایع مصرف می‌کردیم. بعدها یکی از مهندسین باتجربۀ شرکت گاز پیشنهاد داد که در کانادا و جاهای دیگر سوزاندن اتان را تحریم کردند. یعنی در کانادا اجازه ندارند که c2 گاز یعنی اتان را بسوزانند و خوشبختانه آقای مهندس زنگنه در آن زمان این تصمیم را گرفتند و در فاز‌های پارس جنوبی در فاز یک و دو، برنامه‌ای برای جدا کردن اتان وجود نداشت و ما مجبور شدیم برای اینکه این برنامه ارزش افزودۀ خیلی بالایی را داشت کل گازی را که در پارس جنوبی، فاز یک و دو و سه تشکیل می‌شد به صنایع دیگر یعنی پتروشیمی‌ها بفرستیم و اتان را در آنجا از گاز جدا می‌کردند و دوباره گاز را به پارس جنوبی می‌فرستادند و از آنجا به شبکه‌های سراسری کشور تزریق می‌شد.
ولی خوشبختانه از  فاز‌های چهار و پنج، به بعد این کار در خود پالایشگاه پارس جنوبی اجرا و خوراک واحد پتروشیمی‌ها  که ارزش افزوده بالایی دارد، می‌شد. این کار در آن زمان مطرح بود و خوشبختانه انجام شد و کارهایی که در زمان من انجام شد که به آن می‌خواهم اشاره کنم احداث خط لولۀ رامسر به نکا بود. در واقع این خط لوله‌ای بود که گاز را از یک طرف تا رامسر و از طرف دیگر از سرخس تا نکا آورده بود و اتصال این نقطه یعنی رامسر تا نکا با توجه به عبور آن از مزارع به دلیل مخالفت‌هایی که وجود داشت بلاتکلیف مانده بود.
خوشبختانه با مراجع ذی‌ربط و نمایندگانی که در شمال بودند؛ صحبت کردیم و یک جلسه طولانی از بعدازظهر تا دیروقت‌ شب برگزار کردیم که با پیمانکار صحبت کردیم که انجام دهد، پیمانکار هم مشکلاتی داشت زیرا در منطقۀ شمال نصب لوله به دلیل ریزشی‌بودن مسیر و به ‌هر حال شالیزارها و سطح آب‌های زیرزمین بالا، این یک کار مشکلی بود و پیمانکار هم به هر دلیلی در این مدت 3 الی 4 سال داشت از کار خودش انصراف می‌داد که ما در حقیقت به یک جمع‌بندی رسیدیم که تا دیروقت شب گفتیم صورت‌جلسه را امضا کنید، بهانه آوردند و گفتند که اجازه دهید آن را تایپ کنیم و من گفتم مشکلی نیست، فقط شما از این کار صرف ‌نظر کنید. گفت شما خلع ید خواهید شد.
آن‌ها رفتند و امضا نکردند و خلع ید شدند و ما پیمانکار جدیدی را مسئول این کار کردیم آن پیمانکار هم عکس‌العمل نشان داد و تمام ماشین‌های خود را از منطقه بیرون بردند ولی در آخر این کار با کار عمران بخش بنیاد مستضعفان اخیراً فعالیت خود را در گاز با پیشنهادی که من کرده بودم؛ شروع کرد. آن‌ها وارد شرکت گاز شدند و کارهای بزرگی کردند.
شرکتی که در آن زمان برای خط انتقال تشکیل شده است به نام شرکت پایندان برای گذاشتن لوله‌های گاز، الان یکی از بهترین شرکت‌ها است. در هر صورت این کار از آن‌ها خلع ید کرد و به مجری جدیدی که از خطۀ شمال بود و می‌توانست با مردمی که این خط لوله از زمینشان  عبور می‌کرد ارتباط برقرار کند و  تعامل داشته باشد. بالاخره این خط در زمانی که من از شرکت گاز رفتم آخرین مراحل آن بود که انجام شد.
حسن این کار این بود که ما از جنوب به شرق وصل می‌شدیم و به شکل نعل اسب؛ شبکه سراسری شد و ما می‌توانستیم حتی در تابستان مثلاً پالایشگاه سرخس را بخوابانیم و از پارس جنوبی یا از جنوب که گاز همراه بود کشور را تغذیه کنیم.
و این کار بسیار مهمی بود که در زمان تصدی اینجانب در شرکت ملی ایران انجام گرفت.

علت زمین گیر شدن پیمانکاران

یکی از کارهایی که وقتی من وارد شرکت گاز شدم این بود که، تمام شرکت‌‌های پیمانکاری بزرگ زمین‌گیر بود. دلیل آن چه بود. این بود که قراردادهایی با مبالغ مقطوع بسته ‌شده بود. و چون مدت‌ها گذشته و مبالغ تغییر کرده بود امکان ادامه کار وجود نداشت و ما دو راه بیشتر نداشتیم، که مهندسی شرکت اهمیت مسئله را برای من روشن کرد که باید تصمیم بگیریم، تصمیم هم تصمیم یک قران و دو قران نبوده است واقعاً تصمیم بزرگی بود. بودجۀ زیادی مصرف می‌کرد. ولی آن چیزی که ما به صلاح تشخیص داده‌ایم این بود که دو راه داشتیم: یا باید پیمانکاران را خلع ید می‌کردیم مسلماً، حتماً  قیمت‌های ما بالاتر از پیمانکار‌های قدیم بوده است، به دلیل اینکه خود مناقصۀ جدید وقت‌بر و هزینه‌بر بود.
برای همین تصمیم گرفتیم قیمت‌ها تغییر کند و با تعدیل کردن قیمت‌ها بار مالی سنگینی هم داشت و خوشبختانه هیئت‌مدیره هم پذیرفت و ما به مشکلی برخورد نکرده‌ایم و این کار راه‌اندازی شد و پیمانکاران از آن وضعیت درآمدند و توانستند به کارشان ادامه بدهند.
می‌شد با یک تفنگ ژ 3 پالایشگاه را زد.
وقتی بازسازی می‌خواست شروع شود اولاً که ما اجازۀ ورود نداشتیم چون شهر نظامی بود آقای هاشمی آن زمان رئیس مجلس و جانشین فرماندۀ کل قوا بودند ایشان چند بار برای بازدید پالایشگاه آمدند و به خاطر حضور ما در مرز گفتند پالایشگاه باید بازسازی شود. چون یک عده معتقد بودن یک پالایشگاه نزدیک مرز و قدیمی که الان 100 سال از احداث آن پالایشگاه می‌گذرد را نباید بازسازی کرد ولی ایشان به خاطر حضور ما آنجا معتقد بودن که پالایشگاه را بازسازی کنیم. حال پالایشگاهی که 8 سال در خط مقدم جبهه بوده است و 500 متر با جبهه فاصله داشته و می‌توان با یک تفنگ ژ 3 پالایشگاه را زد و این پالایشگاه در شرایط جنگ بدون هیچ حفاظتی مانده بود یعنی شرایط جنگ طوری بود که اواخر شهریور 59 که پالایشگاه بمباران شد پرسنل تا جایی که می‌توانستند مواد نفتی را توسط خط لولۀ آبادان ــ ماهشهر به ماهشهر انتقال دادند.
ولی شرایط طوری بود که فرصتی نشد که دریچه‌های تخلیۀ بخار را باز کنند تا بخار خارج شود. در زمان بازسازی هنگامی‌که می‌خواستیم رتد را از داخل توربین خارج کنیم مشاهده کردیم که فقط پودر آهن بیرون ریخته می‌شد به خاطر آن رطوبتی که در توربین مانده بود. یعنی تأسیسات به این صورت درآمده بود. 64 سانت خاک خورنده عمدتاً لوله‌های روزمینی را پوشانده بود.
لوله‌های چدنی با قطر 60 اینچ که در مقابل موج انفجار خیلی ضعیف است تمام این لوله‌ها در داخل زمین شکسته شده. بازسازی این‌ها خیلی مشکل بود زیرا وقتی لولۀ چدنی شکسته شده و می‌خواهیم آن‌ها را به هم متصل کنیم لوله‌ها را با پتک می‌شکنیم. بعد آن‌ها راFace to face  کرده نزدیک هم می‌آوریم و یک نوار فلزی کشیده و با سرب از دو طرف می‌کوبیم تا این اتصال برقرار شود. بررسی کردیم در هنگام بازسازی این موضوع جواب نمی‌دهد و مجبور شدیم رها کنیم و از یک لولۀ موقت استفاده کنیم.

بازسازی پالایشگاه ظرف 6 ماه

در هر صورت یک پالایشگاه در اندازۀ 13 کیلومتر مربع وسعت و در طی 8 سال در جبهۀ مقدم جنگ بوده است؛ وقتی ما وارد پالایشگاه شدیم خیلی از خمپاره‌ها در لوله مانده ولی عمل نکرده بود و روزهای آخر هم آبادان بمباران شیمیایی شد و همه چیز هم سوخته شده بود و آویزان بود. نه آبی، برقی، بخاری هیچ‌ چیزی در منطقه وجود نداشت و می‌خواستیم ظرف 6 ماه پالایشگاه را بازسازی کنیم. اولین چیزی که ما به آن برای بازسازی نیاز داشتیم کپسول اکسیژن بود که بتوان با آن مخازن سوخته شده را ببریم در آن زمان به خاطر سابقه کاری که من داشتم با یک تلفن به ذوب ‌آهن اصفهان حدود 200 کپسول اکسیژن وارد آبادان شد، آوردند و شروع کردن به بریدن این مخازن سوخته شده و پاک‌سازی محله، در آزادگان که ژاپنی‌ها می‌خواستند کار کنند شاید نزدیک یک سال پاک‌سازی این‌ها زمان برد و باید تا عمق 30 متری را پاک‌سازی کنیم که بمب عمل نشده وجود نداشته باشد.

حدود 7000 نفر شبانه‌روز کار می‌کردند.

در هر صورت پالایشگاه آبادان با کمک از آشنایان و دوستانی که از زمان جبهه و جنگ داشتیم، پاک‌سازی شد. تلفنی از آقای ادیب که آن زمان ایشان معاون آقای رفیق‌دوست بوده‌اند خواستم که عده‌ای را بفرستد تا پالایشگاه را پاک‌سازی کنند.
و ایشان با 2 تا ژپی استیشن (تخریبچی‌ها که بعضی‌ها دست و بعضی‌ها پا نداشتند) آمدند و کل پالایشگاه در عرض 20 روز کل پالایشگاه را پاک‌سازی کردند. و گلوله‌های عمل‌ نکرده است را همه یکجا جمع کردند (عکس‌های آن‌ها موجود است) و این کار سریع انجام شد که آقای مهندس‌ نژادحسینیان که مسئول رساندن نفت خام به پالایشگاه بودند آن زمان یک حوزه‌ای بود که برای مأموریتشان رفته بودند، ایشان وقتی برگشتند به من زنگ زدند گفتند: «فلانی چه خبر؟» گفتم آقای دکتر ما داریم راه‌اندازی می‌کنیم یعنی واقعاً حس باورنکردنی‌ای بود چون همۀ کسانی که کار اجرایی انجام دادند، می‌دانند که یک پالایشگاه برای یک کار پروژه‌ای که می‌خواهد اجرا کند در قراردادها چهار ماه زمان تسهیل کارگاه می‌دهند ولی کل زمانی که ما آمدیم و شروع کردیم و کار به اتمام رسید چهار و نیم ماه طول کشید.
حدود 7000 نفر شبانه‌روز کار می‌کردند و ما اسکان نداشتیم به ‌هر حال داستان‌های جالبی بود که بالاخره این کار به اتمام رسید.
یادم است در دی‌ماه در یک مصاحبۀ تلویزیونی گفتم مشعل‌های پالایشگاه آبادان در 22 بهمن روشن می‌شود و این خبر آنقدر جالب بود که مصاحبه‌کننده بلند شد و گفت که این خبر را خودم باید بدهم. و در اخبار گفته ‌شد که مشعل پالایشگاه آبادان در 22 بهمن روشن می‌شود. و حالا جالب این است که با کمک خداوند و دوستانی که همکاری کردند و نیروهایی که در کل استان در زمان بازسازی جمع شده بودند پالایشگاه بازسازی شد. آنقدر که در کل استان، همه اخبار را داشتند و حتی یادم است که کسی می‌گفت خیاطی محل ما گفتند پالایشگاه گاز راه‌اندازی نشده بود: مشعل که روشن نشده کپسول گاز گذاشتن زیرش که روشن شود. زیرا ما برای راه‌اندازی مشعل باید پایلوت را روشن کنیم و برای روشن کردن پایلوت باید گاز حجیمی می‌دادیم تا مشعل روشن شود. در هر صورت عصر 22 بهمن این مشعل روشن شد و از فاصله 20 کیلومتری جادۀ اهوازکه به آبادان می‌آمدید مشعل پیدا بود. در اصل پرچم عزت و اقتدار کشورمان به اهتزاز درآمد.
در دی‌ماه 67 آقای مهندس موسوی نخست‌وزیر بودند؛ به اتفاق تعدادی از وزرا، آقای آیت الهی و آقای فروزش برای بازدید از پالایشگاه آبادان آمدند. و از همکارم پرسیدند چه موقع راه‌اندازی می‌شود؟ و ایشان گفتند که فروردین ما در واقع سه ماه دیگر راه‌اندازی می‌شود. گفتند یعنی می‌خواهد از بین این آهن‌پاره‌های سوخته نفت راه‌اندازی شود؟ گفتیم خب بله ما این کار را انجام می‌دهیم. آقای فروزش با اینکه من را می‌شناختند به اتاق اپراتور رفتند و گفتند که واقعاً پالایشگاه را در 12 فروردین راه‌اندازی می‌کنید؟
و در جواب او گفتند که ما حتی زودتر هم راه‌اندازی می‌کنیم. در صورتی ‌که هیچ ‌کس باور نمی‌کرد راه‌اندازی شود و خداوند کمک کرد و ما عصر روز یازدهم، نفت خام به گاز خام تبدیل شد، اولین فرآورده‌ای که از موج تبخیر خورد نفت از بود نفت از چیزی است که بعداً تبدیل به بنزین می‌شود و این را کارکنان پالایشگاه در شیشه‌های عطر کردند و به خودشان می‌زدند به عنوان بوی خوشی که داشت و این کار به‌ موقع انجام شد و مقام معظم رهبری که در آن زمان رئیس‌جمهور بودن برای افتتاح پالایشگاه آمدند و سخنرانی که ایشان کردند خواندنی است و چه تجلیلی و چه جملاتی راجع به پالایشگاه آبادان که شبیه معجزه می‌دانستند و خلاصه پالایشگاه با همت غیورمردان صنعت نفت و کل کسانی که به ما کمک کردند به موقع راه‌اندازی شد.
یک مطلب جالب بگویم: یکی از مهندسین دورۀ اول دانشکدۀ نفت، آقای مهندس میرعظیمی، علاقه‌مند به دیدن پالایشگاه آبادان بودند و آبادانی‌ها حساسیت شدیدی به پالایشگاه آن‌ها دارند. یک عرق خاصی دارند، ایشان از اصفهان بودند. و ابراز علاقه کردند که می‌آیند که ببینند ما چه کار می‌کنیم.
ایشان آمدند و خودشان تعریف کردند و گفتند: «شبی که من قرار بود فردای آن روز بیایند فرودگاه شب نخوابیدم. خیلی زود رفتم فرودگاه و نخواستم از پرواز عقب بمانم». ایشان آمد و نزدیک یک ماه در پالایشگاه بود و قدم می‌زد و کار ما را از نزدیک می‌دید که ما داریم چه کاری انجام می‌دهیم. و خود ایشان اگر زنده است نمی‌دانم باید از زبان خودشان بشنویم.

شما دارید یک مرده را زنده می‌کنید

من یادم است که ما در راه‌اندازی سیستم کولینگ پالایشگاه دچار مشکل بودیم. آب از دریچه اروند برداشته می‌شد و چگونگی بازسازی لولۀ آب داستان جالبی دارد چون آن طرف سازمان ملل بودند و اجازه کار نمی‌دادند که ما به دریا برویم و کارکنان با یک ترفندی داخل این لوله شدند و لولۀ گاز را تمیز کردند چون لولۀ آب دریا به هر حال وقتی که آب داخل می‌شد به لولۀ پالایشگاه پر از گل‌ولای بود که نشست کرده و باید تمیز می‌شد. بنابراین کارکنان چگونه در لوله، دریچه درست کرده‌اند و چگونه به داخل لوله می‌آمدند و سطل‌سطل این گل‌ها را خارج کردند و در هر صورت توانستیم آب را بیاوریم و در هر صورت پیدر پالایشگاه راه‌اندازی می‌شد دچار مشکل می‌شد و هیچ‌ کس نمی‌دانست که چه اتفاقی می‌افتد؛ که یک‌د فعه این ضربه می‌زند و تمام شیرفلکه‌ها (هر شیرفلکه نزدیک 64 تا پیچ و مهره داشت) را خورد می‌کند.
ما رفتیم به دنبال این که بالاخره یکی از اپراتورهایی که این تلمبه‌خوانی را می‌شناختیم از یوسف‌آباد اپراتور آوردیم که ببیند که چه شده است که این اتفاق می‌افتد؟ به هر حال ایشان را آوردیم و نشستند آنجا و گفتند همان کاری که شما می‌کنید ما هم انجام می‌دهیم، ولی هیچ ‌وقت پالایشگاه بدون آب نشد در زمانی که من اپراتور این‌جا بودم، مثلاً چهل سال کار کرده‌ام این اتفاق نیفتاده بود، و در هر صورت خوشبختانه با دو الی سه بار که این اتفاق افتاد یک راهی بالاخره مهندسین ما پیش‌بینی کردند و مسئله را حل کردند.
ولی نکتۀ جالب این است که در زمانی که من داشتم به تهران برمی‌گشتم؛ این آقایی که از یوسف‌آباد آمده بود (پیرمردی بود) او با من همسفر شد و کنار من نشسته بود و ایشان یک جمله‌ای را به من گفتند: که ببین من از سنم گذشته ولی شما با این کاری که می‌کنید یک پالایشگاه مریض را درمان نمی‌کنید شما دارید یک مرده را زنده می‌کنید.
ایشان مردی بود که چهل سال در پالایشگاه کار کرده بود و شرایط را می‌دانست. در هر صورت یک گروهی در مدت چهار و نیم ماه کار کردند و این پالایشگاه را راه‌اندازی کردند و جنب و جوشی در آبادان ایجاد شد و حیات در آبادان می‌توان گفت که به صورت مجدد شکل گرفت.
خداوند رحمت کند، آقای جمی(امام جمعه آبادان در زمان جنگ)، که در زمان راه‌اندازی مشعل در پای مشعل دعا خواندند و سخنرانی کردند. ذکر خیری از ایشان شد که روحش شاد باد.

پالایشگاه پارس جنوبی از مدرن‌ترین پالایشگاه‌های سراسر دنیا است.

به نظر من نقاط طلایی فعالیت شرکت گاز ملی ایران، بهره‌برداری از پالایشگاه پارس جنوبی بوده است که تحویل شرکت گاز شد. چون پالایشگاه پارس جنوبی از مدرن‌ترین پالایشگاه‌های سراسر دنیا است.
چاه این پالایشگاه در دریا زده شده است و در فاصلۀ 105 کیلومتری خشکی‌ و در این پالایشگاه به سکوهای آن می‌گویند unmand یعنی بدون حضور نفر در سکو گفته می‌شود. قبلاً در دنیا انتقال گاز به‌ صورت سه فاز بود فقط تا فاصلۀ 25 کیلومتری انجام ‌شده بود و اولین بار بود که شرکت توتال در دنیا در فاصلۀ 100 کیلومتری به صورت سه فاز این انتقال گاز را انجام می‌داد.
هنگامی‌که گاز در مخزن خالی می‌شد در حقیقت ترکیبی از گاز طبیعی و میعانات گازی و آب همراه گاز است. این‌ها به صورت هم‌زمان از چاه خارج می‌شوند؛ آبی که در مخزن است یک آب مزاحم است و خورنده؛ و باید از گاز جدا شود. در قطر که به سمت ما بود و زودتر از ما شروع کردند و به صورت دو فاز گاز را به ساحل انتقال داده بودند. ولی در توتال پارس جنوبی به صورت تری فیز فلو (آب همراه گاز به علاوه کانال سه و به علاوه گاز طبیعی). فاز یک ما هم از اول بر مبنای دو فاز طراحی ‌شده بود؛ منتها در فاز دو و سه به بعد به همه به صورت تری فیز فلو (three phase flow) شده بود. بنابراین در اینجا یک تکنولوژی خاص و جدیدی بود که از اهمیت بالایی برخوردار بود و خیلی صرفه‌جویی می‌شد. مثلاً یکی از سکو‌های ما که نزدیک پارس جنوبی بود نزدیک 8000 تن وزن دارد.
و ما در فاز یک سکویی داریم که نود نفر پرسنل روی آن زندگی می‌کنند این‌ها وزن سنگینی دارند و 300 یا 400 میلیون دلار هر کدام هزینه دارند. ولی در فاز دو و سه به بعد ما این تجهیزات را در دریا نداریم؛ یعنی نه سکوی فرآورش و نه سکوی اسکان در دریا نداریم. ولی از فاز دو و سه به بعد این پالایشگاه از اتاق کنترل فرمان می‌دهد که شیر بسته یا باز شود، پیدرانی شود و روی سکو هم ژنراتور برق وجود دارد و هم شیر گاز باید قطع و وصل شود یعنی یک تکنولوژی بسیار پیچیده و حساس دارد. این کار بدون حضور نفر انجام می‌شود از دریا، و این کار جدیدی بود و افراد با تجربه باید کار می‌کردند.
خوشبختانه حدود ششصد نفر نیرو برای گرداندن این پالایشگاه گرفته شد در پارت‌های مختلف، دوره‌های خیلی خوب آموزشی را دیدند و این افراد به صورت شبانه‌روزی در محمودآباد کلاس‌هایی با زبان انگلیسی برگزار می‌شد و به صورت پانسیون (یعنی کسی حق رفتن نداشت همانند سربازخانه) اداره می‌شد. و مثلاً آخر هفته همه این افراد در پالایشگاه کل کشور تقسیم شدند و دوره دیدند.
به خودکفایی کامل در دریا رسیدیم.
موقع راه‌اندازی یک برنامه‌ریزی بسیار جالبی بود و ما در این مدت مسائل زیادی را از افراد یاد گرفتیم. برای راه‌اندازی پالایشگاه سه گروه مسئول شدند که چارت سازمانی بود که این چارت‌ها با رنگ‌های مختلف مانند رنگ قرمز، سبز، آبی مشخص ‌شده بود. رنگ قرمز نشان‌دهندۀ افراد باتجربه که از سراسر شرکت ملی گاز انتخاب ‌شده بودند به عنوان گروه راه‌انداز. رنگ سبز دانشجویانی که جدیداً فارغ‌التحصیل شده بودند. آن‌ها بعد از آموزش‌هایی که دیده بودند برای کامیشنینگ و یا راه‌اندازی و کامیشنینگ و استارت‌آپ می‌آمدند. و نفرات سن در حالت توتال بودند یعنی این سه مجموعه (افراد باتجربۀ گاز، پرسنل جدیدی که اشتغال به کار پیدا کردند، و فارغ‌التحصیلان جدید دانشگاه و پرسنل توتال که به عنوان صاحبکار که مشاور بودند) با هم به صورت ترکیبی این کار را شروع کردند و این تظاهرات از افراد باتجربۀ گاز و شرکت توتال به این پرسنل جدید انتقال شد. و توانستند بعد از مدتی ببینید توتال که قراردادش تمام شد؛ حدود هشتاد نفری ماندند که مدیر آن موقع پالایشگاه که مهندس شعبان‌پور بوده‌اند ایشان تقاضایشان این بود که این‌ها بمانند و بعد همه این‌ها شرکت را ترک کردند و خود این نیروها با آموزش‌هایی که دیدند توانستند این پالایشگاه را اداره کنند و این پالایشگاه‌ها نقش عمده‌ای را در تأمین گاز کشور داشتند. و تمام این صادرات و 700 میلیون متر مکعب گازی که توزیع می‌شود از بودن پارس جنوبی این امکانات به وجود آمد.
مهم‌ترین چیزی که می‌توانم بگویم این است که ما در دوران طلایی با اقداماتی که در پارس جنوبی انجام دادیم، به خودکفایی کامل در دریا رسیدیم و به قول آقای هاشمی، ما وقتی‌که فکر فعالیت دریا را شروع کردیم دیدیم که پایمان را از خشکی به داخل آب نگذاشتیم شرکت تأسیسات دریایی را در کشور راه‌اندازی کردند که همین منجر به تأسیس یک شرکت بزرگ دریایی که در حال حاضر کارهای دریایی را انجام می‌دهد شد. و بنیان آن از آن موقع پایه‌ریزی شد.
اولین کاری که می‌خواستیم در دریا انجام دهیم حفاری بود و خوشبختانه دکل دریایی داشتیم که شرکت ملی حفاری تعدادی از چاه‌های ما را حفاری کرد. بعد از حفاری باید گاز را از سکو درست می‌کردیم و از دریا به خشکی انتقال می‌دادیم. ما سبک و سیاق گاز دریایی نداشتیم و اولین بار بود که می‌خواستیم شروع کنیم.
در آن زمان با قانون مجلس در قرارداد توتال خارجی‌ها موظف بودند 30% از کار را به پیمانکارهایی ایرانی بدهند. ما وقتی‌که با توتال این بحث را شروع کردیم گفتیم شما باید 30% کار را به داخل بدهید و ایشان گفتند که ما بیش از 30% از کار را به شما دادیم (بحث رستوران و حمل‌ونقل که به درد ما نمی‌خورد) ما کار انتقال دانش فنی بایستی انجام دهیم، آمدیم چه کار کردیم؟ مجبور کردیم از دو تا از سکوهایی که به شرکت NPCC ابوظبی داده بودند یکی از آن‌ها را در داخل کشور بسازیم. و این کار به شرکت ISO IQ در بندرعباس آمد. که این سکو زیر نظر ما با پرسنل ایرانی ساخته شد. اولین سکوی گازی برای پارس جنوبی بود (قبلاً سکوی نفتی در بوشهر ساخته شده بود) ولی این اولین باری بود که فکر می‌کنم حدود 79، این سکو ساخته شد. برای آن موقع‌ کار بسیار سختی بود.

من نمی‌توانستم خلاف قانون عمل کنم.

جالب است که  نماینده توتال به ما می‌گفت که این کار بسیار حساسی است به این دلیل که ما از تصمیماتی که گرفتیم کوتاه بیاییم، به ما گفت که این یک سکوی گازی است و روی آن گاز وجود دارد که حالت انفجاری دارد بنابراین اگر این سکو خوب جوش نخورد و خوب طراحی نشود انفجاری رخ می‌دهد که این سکو از جا کنده می‌شود و مثل یک موشک به هوا می‌رود. ممکن است داخل کشتی حامل نفت خام (نفتکش VLCC یک میلیون) بیفتد و فاجعه‌آفرین شود و شما این کار را انجام ندهید.
علی رغم این هشدارها که به جهت انصراف ما می‌دادند، هر چه می‌گفتیم قبول می‌کردند و الان من یک نمونه از آن را به شما بگویم تعجب می‌کنید. و بالاخره این سکو داخل کشور ساخته شد و گروه‌هایمان کار سکوسازی را یاد گرفتند. سکوی فاز دو و سه یکی را در داخل کشور و یکی را در ابوظبی ساختیم و آن‌ها آمادگی داشتند و سکوی اول را ساخته بودند و توتال باید حفاری را شروع می‌‌کرد. آن هم اول سکو را در فاز دو نصب کرد SPD-2 و بعد حفاری را شروع کرد. توتال به ما می‌گفت چون شما عقب هستید من نمی‌توانم حفاری را شروع کنم و قانون این بود که این کار اول باید در داخل کشور انجام می‌شد و من نمی‌توانستم خلاف قانون عمل کنم.
توتال برای اینکه کارش عقب نماند (اینجا است که می‌گویم انسان‌ها امین هستند) می‌توانست من را که مجری طرح بودم تحت فشار قرار دهند و بگویند که تو باعث شدی که ما این سکو را به این طرف بیاوریم که این طرف هم مقدار کمی تأخیر داشت. ولی به من پیشنهاد کرد که یک دکل موقت یعنی یک پلاتون موقت ساخت که بتواند کار حفاری را شروع کند که عقب نماند. اگر می‌خواست که این کار را نکند می‌توانست نکند! اما چون انسان‌های امینی بودند این کار را کردند. ما هم گفته بودیم هزینۀ آن را هم به شما نمی‌دهیم با خودتان است.
در هر صورت آمدند حفاری سکوی دوم را بدون هیچ تأخیری شروع کردند و بعد که ما سکو را بردیم این لوله‌ها، چاه‌هایی که بود جرثقیلی بود که می‌توانست آن را بلند کند و سکو را صاف در محل مورد نظر بگذارد بدون اینکه تأخیری در کار به وجود آید.
بنابراین ما در اینجا می‌توانیم بگوییم که در کار در بخش سکوسازی خودکفا شدیم. یعنی فازهای بعدی یعنی چهار و پنج به وسیلۀ مشارکتی از سامسونگ و صدرا ساخته شد و صدرا که در آن موقع بازدید می‌کرد حرف خوبی می‌زد مدیرعامل آن، می‌گفت ما از دبستان به دانشگاه رسیده‌ایم. می‌گفت من اول در کار دریا ساب‌کنتراکتور (SUBCONTRUCTOR) بوده‌ام و با شرکت سریمیر فرانسه بعد از ساب‌کنتراکتور می‌روند پیمانکار دست دوم بعد از ساب‌کنتراکتور آمدند در فاز در حقیقت یک Joint اینتر شده‌اند با چه کسی با شرکت سامسونگ و به الفاظ چهار و پنج شدند یعنی خودشان پیمانکار اصلی شدند. یعنی شرکت صدرا فاز یک را که ساخت بعداً آمد چهار و پنج را رصد کرد،‌ شش و هفت و هشت را کلاً تأسیسات دریایی ساخت یعنی کلاً سکوسازی به داخل کشور آمد.

در کوتینگ هم خودکفا شدیم

ما مشکل کوتینگ لوله را داشتیم و همانطور که گفتم در خشکی لوله‌ها را باید ترانشه بزنیم و در دریا کوتینگ بکنیم و ما کوتینگ را در کشور نداشتیم و باید به امارات در ابوظبی می‌فرستادیم که یک لوله برود بارکد شود و کلی ‌هزینه‌ می‌کردیم. خوشبختانه کوتینگ در کارخانجات در خرمشهر بود و ما از آنجا بازدید کردیم. مسئول گمرک گفت: «اگر بتوانید این کار را انجام دهید در واقع کار خداپسندانه‌ای را برای مردم کردید»؛ به خاطر اینکه ما 30% بیکاری در خرمشهر داریم. خوشبختانه ما صحبت کردیم و این کارخانه کوتینگ را راه‌اندازی کردیم و به پیمانکار خط لولۀ توتال گفتیم که شما باید کار را به داخل کشور و به کوتینگ خرمشهر بدهید.
این کار هم انجام شد و 800 نفر نیروی مستقیم در این کار شاغل شدند و آبادان از این وضعیت درآمد و خوشبختانه بعد از چند سال یک فیدبک برای ما آمد که یک اختلافی بین تأسیسات دریایی و شهرداری افتاده بود که رئیس دادگستری خرمشهر آن را در محل بدون اینکه اختلاف چه چیزی است آن را حل کند. یکی از مهندسین تأسیسات بعد از چند سال برای من تعریف کرد که رئیس دادگستری خرمشهر گفت: از زمانی که این کارخانه کوتینگ راه‌اندازی شد 30% از مراجعه به مراجع قضایی در خرمشهر کاهش ‌یافته است. یعنی ایجاد اشتغال نتیجه‌اش همین است و ما در کوتینگ هم خودکفا شدیم.

ما از توتال خواستیم که تجدید مناقصه انجام دهد.

مسئله بعدی کشتی لوله‌گذار بود؛ ما در دریا برای اینکه لوله‌گذاری کنیم از کشتی به نام لیباژ استفاده می‌کنیم و ما این را نداشتیم. شرکت توتال برای مناقصه به شرکتی که دارای کشتی‌های لوله‌گذار بود رفته و قرارداد 185 میلیون دلاری بسته بود. شرکت دیگری مراجعه کرد که اگر شما سه فاز شرکت پارس جنوبی را به من بدهید 20 میلیون دلار قیمتم را کم می‌کنم.
و ما از توتال خواستیم که تجدید مناقصه انجام دهد. ایشان اول زیر بار نمی‌رفت و می‌گفت من از نظر مقررات خودم می‌توانم با یک شرکت هم مناقصه انجام دهم و هم کارم را انجام دهم؛ از طرفی هم کشتی لوله‌گذار در دنیا کم است اگر این کشتی لوله‌گذار برود دیگر کشتی لوله‌گذاری وجود ندارد که من بتوانم بیاورم و کارم عقب می‌افتد درست هم می‌گفت. در هر صورت ما خواستیم که تجدید مناقصه صورت بگیرد، و تجدید مناقصه صورت گرفت و قرارداد به 105 میلیون دلار کاهش پیدا کرد. شرکت هیوندای که قبلاً پیشنهاد داده بود؛ ایشان قیمت 110 میلیون دلار را گفتند و ما زیر بار نرفتیم و گفتیم 100 میلیون دلار و سه فاز را به او ندادیم بلکه دو فاز را دادیم و بالاخره با 105 میلیون دلار راضی شد و قرارداد را امضا کردیم. کارش را به موقع انجام داد و بعد گفتیم کوتینگتان را باید  به این‌ها بدهید و در حقیقت کوتینگ را هم داد. برای سه فاز مدیرعامل شرکت تأسیسات دریایی از ابوظبی 13 میلیون دلار قیمت گرفته بود ما این کوتینگ را از شرکت هیوندا با قیمت 25 میلیون دلار خریدیم و به شرکت تأسیسات دریایی دادیم که اینجا پول خوبی را به دست آورد و بعد هم چون کارش را به موقع انجام داده بود نزدیک 3 میلیون دلار پاداش گرفت.
پولی که از آنجا به وجود آوردند و با پولی که جایزه گرفته بود رفتند یک عدد کرم بارج بود یعنی بارج ابوظبی 1200 بود که در حقیقت کشتی جرثقیل‌دار بود و آن را با 45 میلیون دلار در امارات تبدیل کردند به کشتی لوله‌گذار یعنی این بارج جرثقیل‌دار تبدیل شد به کشتی لوله‌گذار و بنابراین ما این مشکل را که داخل کشور که نداشتیم با لیباژ کردن این کرم بارج ما صاحب لیباژ (کشتی لوله گذار) شدیم بنابراین ما در دریا خودکفا شدیم.

نباید معطل کشتی های لوله گذار ماند

ما دانش کافی را هم داشتیم و نیروهای ما از پیمانکار استفاده می‌کردند. بنابراین ما در دریا کار حفاری، سکوسازی، کوتینگ، لیباژ را هم انجام دادیم و گاز را از دریا به خود دریا رسانیدیم. و ما ادعا کردیم که ما در دریا با اجرای فاز دو و سه خودکفا شدیم و ادعای آن را داریم و هر کس هم خواست اسناد و مدارک موجود است و برایش توضیح می‌دهم.
و خوشبختانه از آن به بعد این کار ادامه پیدا کرد و اگر بعدها خارجی‌ها خواستند به ما کشتی لوله‌گذار ندهند ما دیگر معطل آن‌ها نمی‌مانیم. بعداً هم کشتی لوله‌گذار دوم توسط صدرا ساخت شد، کوتینگ دوم توسط شرکت صدرا ایجاد شد. در قشم ساخت یک کارخانۀ کوتینگ و سکو مشترکاً دچار مشکل شد. و در کشور این کار راه‌اندازی شد و تا به امروز هم در حال انجام است.

همزمان با واگذاری قرارداد توتال تحریم امریکا شروع شد

با راه‌اندازی پارس جنوبی، دوران طلایی گاز شروع شد و به نظر من دوران طلایی کشور نه ‌تنها شرکت گاز، پارس جنوبی هنوز ادامه دارد. و من برای اطلاع بگویم که ما در دوران جنگ هیچ کاری در پارس جنوبی نمی‌کردیم (چون جنگ بود) معطل گذاشته بودیم و بعد از جنگ شروع شد. نفت قیمتش شش یا هفت دلار بود کشور در حال جنگ بود بازسازی‌ها مطرح بود. پولی در کشور وجود نداشت و طراحی بای‌بک که در آن زمان مطرح شد؛ کشور را نجات داد. درست است که بعضی افراد به آن ایراد می‌گرفتند ولی منی که مجری طرح بودم می‌گفتم کار درستی را انجام می‌دهیم زیرا کشور هیچ پولی را نداشت.
بای‌بک به این صورت بود که در حقیقت پیمانکار انتخاب ‌شده بود و می‌آمد سرمایه‌گذاری می‌کرد و بعد از اینکه این کار انجام می‌شد یک پاداشی می‌گرفت و بعد هم از محل تولیدات این پالایشگاه پول آن بازپرداخت می‌شد و همزمان با واگذاری قرارداد توتال تحریم امریکا شروع شد. اما توتال که قرارداد را امضا کرده بود می‌توانست کارش را ادامه دهد ولی گفت با این سقف قراردادی که برای من بسته‌اید نمی‌توانم کار را شروع کنم (سقفش 2 میلیارد و 12 میلیون دلار بود) و گفت باید سقف من را بردارید، چون تحریمات امریکا است من نمی‌توانم.
بعدها به این صورت بود که ایشان از محل تولیدات برود و در آن قرارداد، نفت خام و گاز را با خود ببرد و هر سۀ این‌ها در قرارداد قرار داده‌شده بود ولی خوشبختانه با راه‌اندازی که شد فقط از محل بیعانات گازی پالایشگاه بود و به دو سال هم نکشید و کلاً پولش را گرفت و رفت. و پالایشگاهی ساخته شد بدون اینکه پولی برای تأمین باشد.
در زمان افتتاح مرحوم نوربخش آمده بودند و موقع ناهار کنار هم نشسته بودیم و گفتم آقای نوربخش یک ریال شما برای پالایشگاه ندادید و حالا آمدید آن را افتتاح کنید و ایشان هم یک سری جملاتی گفتند که در دفتر یادداشتم موجود است و یک سری افراد فقط منفی‌گرایی می‌کنند. در هر صورت این پالایشگاه بای‌بک به این صورت انجام شد و بعد گفتن اسمش را به فاینانس تغییر بدهید. (فاز 2، 3، 4، 5، 6، 7، 8 به روش بای‌بک نام داشتند و فاز 9 و 10 به روش فاینانس). اولین تجربه‌ای که ما در حقیقت با فاینانس که برویم و آن کار را انجام دهیم. پالایشگاه پارس جنوبی خودکفایی، آموزش نیروی انسانی را در پالایشگاه جدید، انتقال دانش فنی، حفظ منافع ملی کشور، به وجود آورد و چند مورد را می‌توان گفت که از اجرای پارس جنوبی بوده است از همان موقعی که شروع شده است تا الان و ادامه هم دارد و ان شا ا... نتایج بهتری هم خواهیم گرفت.

آموزش رکن اساسی توسعه است.

افراد باید آموزش ببینند زیرا آموزش رکن اساسی توسعه است. من خودم این را به چشم دیده‌ام. ما الان مشکلمان چه چیزی بوده است در داخل کشور انجام دادیم همیشه چرا ما باید خارجی‌ها را می‌آوردیم. چون آن‌ها دانش را دارند در صورتی ‌که ما بهترین نیروها را داریم. به عنوان مثال بهترین جوشکار در ایران است که همه در امارات کار می‌کردند بهترین مهندسی و بهترین امکانات را در داخل کشور داریم. بنابراین ما نیاز داریم دانش فنی را یاد بگیریم بنابراین آموزش نقش بسزایی در پیشرفت جامعه دارد. بنابراین نیروهایی که ما گرفتیم بر حسب این آموزش‌هایی که دیده بودند توانستند این پالایشگاه مدرن را به عهده بگیرند.
توصیه من این است که کسانی که می‌خواهند در شرکت گاز کار کنند؛ رشته‌ای تحصیلی که انتخاب می‌کنند باید با علاقه باشد، اجباری نباشد. من بروم کنکور شرکت بکنم و بعد یک رشته‌ای که علاقه ندارم بروم دنبالش و بعد از اینکه فارغ‌التحصیل شدم سر کار بروم. بنابراین به نظر من هر کسی باید رشته مورد علاقۀ خود را انتخاب کند و بعد هم حین اینکه می‌خواهند کار کنند به کلاس‌ها و دوره‌های آموزشی بروند و خودشان را به علم روز مجهز کنند مثلاً کسی که در قرن حاضر کامپیوتر بلد نباشد می‌گویند بی‌سواد است.
در پالایشگاه جدید باید سیستم جدید باشد سکو را از فاصلۀ 100 کیلومتری کنترل بکند تمام سیستم‌ها در اول الکترومکانیکی بوده است و بعد پنوماتیک و حال به سیستم‌های دی سی اس تبدیل‌شده است. این سیستم‌های دی سی اس سیستم‌های جدیدی است به‌ هر حال کسانی که می‌خواهند کار کنند بهترین راه‌حلی که من می‌توانم توصیه کنم آموزش دیدن، رفتن به کلاس‌ها و دوره‌های تخصصی است که در حین کار برای پرسنل گذاشته می‌شود. برای اینکه بتوانند کارشان را به نحو احسن انجام بدهند و در کارشان موفق شوند و بعد هم مدیریت است که به موقع مسائل جابه‌جایی و ارتقا و تشویق آن‌ها می‌تواند یک ارتباطی برقرار کند.

خاطره ای از راه اندازی اولین ژنراتور در جریان بازسازی پالایشگاه آبادان

یک خاطره‌ای را بگویم جالب است در پالایشگاه آبادان که کار می‌کردیم اولین ژنراتوری که راه‌اندازی کردیم متأسفانه یک اتفاقی افتاد، برقی در آبادان وجود نداشت و شب قبلش یک شور و هیجانی در بین کسانی که آنجا کار می‌کردند وجود داشت. آنجا جشنی برپا بود، شیرینی دهان هم می‌گذاشتند انگار دیروز بود از 67 تا الان نزدیک 27 سال پیش بود. مهندسی که مسئول راه‌اندازی این ژنراتورها بود به اتاق من آمد حالت گریه داشت و گفتم آقای مهندس جباری چه شده است؟ من فکر کردم کسی به ایشان توهین کرده است که ناراحت هستند. بعد گفت: سوزاندند و رفت همین جمله را گفت و رفت. فوری به محل نیروگاه رفتم که ببینم چه خبر شده دیدیم کارگری که در آنجا کار می‌کرد یک نشتی آب بوده است و باید ولو آب را موقتاً می‌بستند تا آن نشتی را پیدا کنند و به جای اینکه ولو آب را ببندد ولو روغن را بسته است. ژنراتور با 3000 سرعت در حال کار است وقتی ولو روغن را ببندند و روغن که به یاتاقان که نرسد آن‌ها ذوب می‌شود و دیگر برقی نبود. همه ناامید شده بودند و گفتیم دوباره کار را باید از نو شروع کنیم منتها این حادثه به وجود آمده بود و ما بایستی یک برخورد مدیریتی می‌کردیم وگرنه از فردا هر کسی می‌توانست کاری را انجام دهد و حادثه‌ای را ایجاد کند.
ما از ذوب ‌آهن کمک گرفتیم و یاتاقان را لحیم کردند و آن کارهایی که برای راه‌اندازی ژنراتور باید می‌کردیم را انجام دادیم و دوباره سرویس شد و کار دوباره آغاز شد بدون اینکه وقفه‌ای در راه‌اندازی بیندازد بعد کسانی که مسئول کار بودند به دفتر کمسیون تخلفات معرفی کردیم که بدانند حساب ‌و کتابی در کار است ولی به نمایندۀ آنجا گفتم من این‌ها را معرفی کردم که به ‌هر حال جو خراب نشود ولی واقعاً هدفمان این نبود که اذیت بشوند. جمله‌ای که در کمسیون به آن دو نفر گفته بودند برای من جالب است که به آن‌ها گفته بودند شما چطور اشتباه شیر آب را به جای شیر روغن بسته بودید البته اشتباه هم این بود که این‌ها سریع بازسازی که می‌شد یک مقدار مشکل بود ما مثلاً برای اینکه کارگر اشتباه نکند ولوی که مربوط به سیستم کولینگ ژنراتور است با رنگ سبز مشخص می‌کنیم و ولوی که مربوط به روغن است با رنگ قرمز رنگ‌آمیزی می‌شود. ولی در آن زمان چون وقتی نداشتیم تقریباً شبیه هم بودند گفتند که ولوها شبیه هم بودند و ما خیلی خسته بودیم چون روزی 14 ساعت کار می‌کردیم. مسئول کمسیون از آن‌ها پرسید چه کسی شما را مجبور کرده بود؟ گفتند: کسی ما را مجبور نکرده بود ولی وقتی می‌دیدیم رؤسای ما در حال کار هستند به خود اجازۀ استراحت نمی‌دادیم. اگر مدیر به کار افراد سر بزند و آن‌ها را نظارت کند در روحیۀ افراد تأثیر خوبی دارد.
آن کارگر آنقدر ناراحت بود که شب ساعت 10 به من خبر دادند که این کارگر به خانه نمی‌رفت و می‌گفت: آنقدر اینجا می‌مانم تا بمیرم. به ‌هر حال ما با ایشان صحبت کردیم و گفتیم آقای معتمدی املای نانوشته غلط ندارد به‌ هر حال هر کسی که کار می‌کند ممکن است حادثه‌ای پیش بیاید و بالاخره با دوستانش فرستادیم که به خانه خود برود و استراحت بکند. به هر حال بودن مدیر در محل خیلی مهم است.

هیچ کس نمی‌دانست تا شب زنده می‌ماند یا نه!

بر اساس تجربه‌هایی که در این مدت کسب کردم چون در این بازسازی‌ها بیشترین تجربه را پیدا می‌کردیم. اولاً به وجود آمدن جو کاری است یعنی در این جنگ‌ها هر نفری که از منزل به طرف پالایشگاه می‌آمد می‌گفت ما هر روز از زن و بچه‌هایمان خداحافظی می‌کنیم چون نمی‌دانیم که شب برمی‌گردیم یا نه. ولی شرایط طوری بود که هر کس باید در آن شرایط کار می‌کرد و هیچ‌ کس معلوم نبود زنده می‌ماند. و روحیۀ جهادی را به وجود آورد. و بعد از اینکه این کار به اتمام رسید من این تجربه را دارم عرض کردم ما توی آبادان که این کار شروع شد داوطلبانه به بندر امام رفتیم و ژاپنی‌ها گفتند این را بریزید در دریا این از رده خارج شده است و دیگر فایده‌ای ندارد.
ما همین گروه را به بندر امام فرستادیم و همان بازسازی که در آبادان پیاده‌سازی کردیم انجام دادیم با همان روحیه، تقسیم کار و رقابتی که هر کسی می‌خواست کار خودش را زودتر انجام دهد. موفقیت ما در آبادان این بود که هر پالایشگاهی می‌خواست خودش را نشان دهد و رقابت سالمی بین این‌ها وجود داشت و بعضی شب‌ها به خاطر نداشتن جنسی در پالایشگاه خودشان که کارشان را سریع انجام دهند به انبارهای هم دستبرد می‌زدند. بنابراین ما این کار را آنجا انجام دادیم و این روحیه را در بندر امام هم داشتیم. بندر امام جایی بود که وقتی قطعنامه صادر شد کل اتاق فرمان بمباران شد و هنگامی‌که ما رفتیم یک گودال آب تحویل گرفتیم و از نو شناژ و فونداسیون ریختیم و این کار انجام شد و آقای هاشمی که رئیس‌جمهور بودند و ما برای راه‌اندازی کار خود را شروع کردیم و یک کمپرسی که قلب دستگاه NF بود که به آن مل‌اکوب‌منت می‌گفتند. به ما گفتند چون فقط یکی از آن را داریم بگذارید سازندۀ ژاپنی بیاید و آن را بازسازی کند. گفتیم مشکلی ندارد. وقتی سازندۀ ژاپنی آمد دید ما داریم بازسازی می‌کنیم گفت: «کار شما خوب است و هنگامی‌که بخارتان آماده شد برای راه‌اندازی کمپرسور خبر بدهید تا من بیایم و آن را راه‌اندازی بکنیم».
زمان آن رسید که فرد ژاپنی برای راه‌اندازی آن بیاید و هنگامی‌که به آن مرد گفتیم بیاید. به ما گفت: در منطقۀ خلیج‌ فارس جنگ است (چون صدام به کویت حمله کرده بود و بندر امام هم نزدیک خلیج ‌فارس بود) و من نمی‌آیم. و به آقای رهگذر که مدیرعامل بود گفتیم بیایید به صورت اشتراکی این کار را انجام دهیم و ایشان هم قبول کرد. و از همان شب نیروهای ما روی کمپرسور مستقر شدند و خوشبختانه این کمپرسور را روی سرویس آوردند و کار انجام شد.

آنچه را که در دل بود گفتیم

موقعی‌ که پالایشگاه افتتاح شد اولاً ما را راه ندادند و گفتند که شما (یعنی من، آقای احمدیان، آقای ابراهیمی که دست‌اندرکاران ساختن بودیم) کارتی ندارید و نمی‌توانید به داخل بروید خبر به گوش آقای رهگذر رسید ، ایشان آمد با حراست برخورد کرد که چرا این افراد را راه ندادید. خلاصه ما را در سالنی که آقای رئیس‌جمهور و وزرا نشسته بودند به عنوان پرزنتیشنی که برای این جمع می‌دادند. آقای رهگذر صحبت کرده بودند و آقای میرمعزی داشتند راجع به بندر امام صحبت می‌کردند. سؤال آقای هاشمی این بود که شما چه‌ کاری انجام می‌دهید؟ وقتی همه صحبت کردند ایشان ثابت کردند که اینجا از نظر اقتصادی اصلاً اقتصادی نیست آخرین بار هم خودشان گفتند ولی می‌تواند خوراک هزاران کارخانۀ ما را تأمین کند و ما این کار را باید انجام بدهیم.
به من گفته شد که شما هم یک صحبتی بکنید، بالاخره شما مسئول بازسازی هستید. صحبت بکنید و ما رفتیم و آنچه را که در دل بود گفتیم. گفتم آقای هاشمی تعداد 45 نفر کارشناس خارجی از شرکت کوروپلاماس، روزانه 1000 دلار حق مأموریت می‌گرفتند ولی ما به مهندسمان ماهی 60 دلار می‌دهیم و ایشان ناراحت شدند و گفتند آقای وزیر چرا ما این پول را به خود این‌ها ندهیم؟ بعد من گفتم اگر به من نیرو بدهند من می‌توانم در این شرایط آن‌ها را تربیت کنم ولی نیرو هم به من داده نمی‌شود چون می‌گویند شما 17000 نفر تخصیصی پالایشگاه آبادان دارید درست هم می‌گفتند چون 17000 نفر که در حال جنگ بیکار شده بودند در اختیار ما بودند و گفتند از 17000 نفر استفاده کنید و نیروی جدید نگیرید و می‌خواهم بگویم یکی از آن 17000 نفر چه وضعیتی دارد. بندر ماهشهر نزدیک ماست. یک نفر است که نابیناست، و پسر صبح پدرش را به اداره می‌برد و عصر می‌آید و آن را با خودش می‌برد این وضعیت یکی از آن 17000 نفر است.
گفتند اینکه برای شما نیرو نمی‌شود و مجوز نیرو را صادر کنید؛ از این حرف‌هایی که ما زدیم یک سری‌ها گفتند حرف‌های تندی زدید بعد از اینکه ما از آنجا آمدیم یادداشتی آمد که ما از شرکت مدیریت پالایش به شرکت گاز برویم و آن موقع هم مرحوم کراچیان بودند که ایشان هم یک مقدار اختلاف پیدا کرده و استعفا داده بودند. شرکت گاز کسی را نداشت که به من گفتند بیایید شرکت گاز ما هم رفتیم این تشخیصی بود که ایشان داده بودند.
نمایندۀ یکی از این شهرهای اطراف تهران به من زنگ زد و گفت جایی که دارید می‌روید خیلی باید مواظب باشید. بالاخره ما آمدیم آن‌ها می‌دانستند مسئلۀ آمدن بنده به گاز به همین راحتی نیست به ‌هر حال اینجانب اینگونه وارد شرکت گاز شدیم.

دو خاطرۀ تلخ

من دو تا خاطرۀ تلخ دارم. یکی از آن‌ها در مورد پالایش است که هیئت‌مدیره تصمیمی را برای پالایش نفت کشور گرفتند که تبعیضی بین حقوق کارکنان گرفته شود و من گفتم این کار را نکنید این عکس‌العمل دارد و مشکل ایجاد می‌کند. گوش نکردند و این کار انجام شد و کارکنان یکی‌یکی اعتصاب کردند یعنی اعتصاب سراسر پالایشگاه نفت را اصفهان، تبریز، شیراز، بالاخره با هم ارتباط برقرار کردند و حرف جالبی که به من زدند این بود که پالایشگاه مدیر دارد و مدیر برود موضوع را حل کند و این جمله برای من خیلی سنگین بود. حالا اعتصاب را چگونه حل کنیم؟ بالاخره از اصفهان شروع شد و برخورد شد و خوشبختانه یکی‌یکی حل شد ولی واقعاً خیلی کار سنگین و حادثۀ تلخی بود.
علت اعتصاب آن تبعیضی بود که بین پرسنل ایجاد می‌کردند. مثلاً مصوبه‌ای بود که حقوق یک عده اضافه می‌شد حقوق یک عده تغییر نمی‌کرد و به‌ هر حال این‌ها اختلاف ایجاد می‌کرد و ما قبل آن گفتیم که مشکل ایجاد می‌کند ولی کسی گوش نکرد.
مسئلۀ بعدی ما در شرکت گاز که آن هم خیلی حادثۀ تلخی بود شرکت گاز یک شرکت خدماتی بود و درآمد آنچنانی نداشت و وام می‌گرفتیم و در آخر که این مسئله پیش آمد ما از بانک برای توسعه کار وام گرفته بودیم از آن طرف هم یک قرارداد یک‌طرفه امضا کردیم و گفته بودیم اگر نتوانستیم اقساط را بپردازیم بانک می‌توانست چهار گونه اقتصاد ما را ببندد و این کار را هم کرده بود.
در آن زمان کنتور و رگلاتور برای شرکت گاز 18000 تا؟ تمام می‌شد و به مشترکین 1000 می‌داد. و تفاوت این قیمت را چه کسی باید می‌داد. از محل وامی که گرفته ‌شده بود. بنابراین تصمیم گرفتند که قیمت گاز را افزایش بدهند و ما مطرح کردیم که کنتور و رگلاتور هم وجود دارد و گفتند مدیر شرکت گاز باید تصمیم بگیرد. من و هیئت‌مدیره گاز مطرح کردیم و در آنجا مصوبه‌ای گذراندیم که از فردا کنتور و رگلاتور قیمت تمام‌شده بشود.
وقتی این مصوبه برای امضای نهایی رفت آنجا من اعلام کردم که این موضوع عکس‌العمل دارد و مشکلات ایجاد می‌کند بالاخره باید حمایت شود. مدیر گفت من محکم پشت آن هستم. فردای آن روز که قرار شد قیمت کنتور و رگلاتور تبدیل به قیمت تمام‌شده شود مدیر گازرسانی به سراسر شرکت‌های منطقه‌ای اعلام کرد که امشب 12 شب مشترکی نگیرید چون قیمت عوض شده بود یک مقدار نگران بود که سوءاستفاده‌ای نشود و فردای آن روز در مشهد وقتی مردم برای گرفتن خط انشعاب مراجعه می‌کردند به ‌هر حال زمستان هم بود و به آن‌ها می‌گفت فعلاً صبر کنید؛ تجمعی شد و استاندار هم آمد و گفت ما با این کار مخالف هستیم و مشهد شلوغ می‌شود در آنجا کاروان آتش زدند و در کل کشور دچار بحران این مسئله شد.
گفته بودیم این کار عملی می‌شود. در تلویزیون اعلام کردیم با هر کس که این کار را کرده است برخورد خواهد شد. بعد از شکایت استاندار به دادستانی مشهد ما را احضار کردند که چه کاری انجام دادیم؟ و ما در آن موقع مراجعه نکردیم و نیابت به دادستانی تهران دادند و ما را احضار کردند و چند سؤال از ما کردند. اولین سؤال آن این بود که اقدام بر علیه امنیت کشور (ما آمدیم امنیت کشور را به هم ریختیم در صورتی ‌که ما همه چیز داشتیم).
من و مدیر گاز رسانی را به آنجا احضار کردند و بعداً به وزارت نفت گفتیم ما را احضار کردند. ما مدارک و اسناد شرکت را می‌بریم نگویند که چرا اسناد را برداشتید. گفتند نه! بروید. ما کمکتان می‌‌کنیم. ما رفتیم دادستانی و آنجا توضیح دادیم (در زمان قبل از انقلاب اقدام علیه امنیت کشور حکمش اعدام بود) ما آن روز رفتیم تا آخر شب ماندیم لطف کردند ما را نگه نداشتند. دومرتبه احضاریه نوشتند که برگردید منزل. دفاعیه نوشتیم و همۀ مدارک را بردیم که در شورای اقتصاد این مسئله مطرح بوده است و هیئت‌مدیره تصویب کرده است و یک مقدار در این کار عجله شد. خوشبختانه آخرین نفری که به عنوان بازجو بود شرکت گاز را می‌شناخت و اهل شمال بود و بعداً نماینده شد به دادستان پیشنهاد کرد که این‌ها قصدی نداشتند و در کارشان عجله شده است و پیشنهادش را داد. دادستان هم گفت با پیشنهادی که دادید موافق هستم و ما اینطوری نجات پیدا کردیم وگرنه معلوم نبود آن موقع سر و کار ما به کجا می‌رسید و این هم یکی از خاطرات تلخی بود که ما در این دوره داشتیم. ولی هنوز هم ما از این کار ناامید نشده‌ایم و در هر صورت ما این کار را ادامه می‌دادیم.
صادرات گاز یکی از مهم‌ترین وظایفی است که می‌توان آن را توسعه داد.
الان هم که ما در گروه صنعتی سدید مشغول به کار هستیم. بحث آموزش و انتقال تجارب به دانشجو‌های جدید و کارهای جدیدی که الان مطرح است. به من اگر گفتند برگردید شرکت چه ‌کار‌هایی می‌کنید به نظرم کار‌های جدید که الان مطرح است. صادرات گاز یکی از مهم‌ترین وظایفی است که می‌توان آن را توسعه داد شما مثلاً در نظر بگیرید ما خط لولۀ انتقال گاز از ایران به هند و پاکستان را خط صلح می نامیم، چرا؟ برای اینکه وقتی شما گاز را به کشورهای همسایه صادر بکنید و بالاخره این‌ها در زمان جنگ به خاطر امنیت خودشان که شده سعی می‌کنند به ما کمک کنند و این سیاستی است که در حال اجراست و قرار است به تمام کشورهای همسایه گاز انتقال پیدا کند.
بنابراین صادرات گاز یکی از کارهای مهم شرکت گاز بود و ما از نظر صادرات در دنیا هیچ سهمی نداریم. ما بعد از فروپاشی شوروی سابق، از نظر ذخایر گازی در دنیا اول شدیم و هنوز هیچ صحبتی برای صادرات گاز وجود ندارد. تولید و مصرف گاز هم بالا رفته است. صادرات گاز یکی از برنامه‌هایی است که اگر کسی بخواهد بیاید (البته کسی قرار نیست جای کسی دیگر بیاید. من به طور مثال گفتم) کارهای اصلی که سر جای خودش است. صادرات یکی از مسائل مهمی است که باید انجام بدهیم. بحث GTL (تبدیل گاز به فرآورده‌های نفتی متان) که مطرح کردم و در حال حاضر فنآوری جدیدی تحت عنوان  (O.C.M)کوپل کردن اکسید متان جهت تولید اتیلن از گاز طبیعی، که الان مطرح است تولید اتیلن از گاز است که الان در مرحلۀ پای‌لت است مثلاً کارخانه بحث پای‌لت آن تمام‌ شده است و تا 28% هم تبدیل گاز طبیعی به اتیلن در دنیا به جایی رسیده است که الان باید کارخانۀ صنعتی زده شود و این کاتالیستی اینکه ساخته ‌شده است.
طبق آخرین اطلاعات کاتالیستی که تا الان ساخته ‌شده است و تا 28% تبدیل متان به اتیلن انجام گرفته است. دلیل تولید اتیلن از گاز برای آن است که اتانی که در گاز است در مجموع 4 یا 5% اتان ولی اگر متان را به اتیلن تبدیل کنید چون 95% گاز متان است و می‌تواند به خوراک پتروشیمی‌ها تبدیل شود. بنابراین مسئلۀ تولید اتیلن از گاز که خوشبختانه چند وقت پیش هم در باشگاه‌ نفت وزیر نیرو مطرح کردند که دنبال این هستند این هم یکی از کارهای مهمی است که باید انجام شود.
یکی بحث صادرات گاز است که بایستی خیلی از این بیشتر باشد چون ما الان به ترکیه و ارمنستان صادر می‌کنیم و یک مقدار هم که از آذربایجان می‌گیریم و به نخجوان صادر می‌کنیم و این کار در زمانی که من معاونت خزر بودم گازرسانی به ارمنستان و نخجوان را شروع کردیم. که ما در افتتاحیۀ آن هم شرکت کردیم. اما باز هم سهم ناچیزی در دنیا داریم.

آیندۀ انرژی دنیا گاز است.

بحث GTL، تولید اتیلن از گاز طبیعی (O C M). این مبحث از بحث‌های جدیدی است که در مورد گاز مطرح است و باید پیگیری شود. آیندۀ انرژی دنیا گاز است ولی انرژی‌های ما هم با توجه‌هایی که به آن شده است خیلی نقش تعیین‌کننده‌ای را دارند. مخصوصاً انرژی باد و انرژی خورشیدی که الان روی آن بسیار زیاد کار می‌شود. ما الان در گروه سدید که هستیم که یک معاونتی اخیراً تشکیل شده است به اسم معاونت انرژی‌های نو، که الان صبانیرو وابسته به گروه صنعتی سدید که توربین‌های بادی را می‌سازد؛ آن زمان که من ارمنستان به خاطر کاری که با گاز داشتم شرکت می‌کردم؛ توربین‌هایشان را در درۀ کوشکین در حال نصب دیدم. در حال نصب بودند که توسط وزارت نیرو به خارج از کشور هم منتقل می‌شد.

راه اندازی توربواکسپندرها برای اولین بار در کشور

معاونت انرژی‌های نو تشکیل شد و بحث آن هم در مورد انرژی خورشیدی است. انرژی ترمال انرژی یا در همان گرمازایی این انرژی در سمت اردبیل است که از انرژی زمین برای تولید بخار برق استفاده کنیم. بعداً بحث توربواکسپندر است که جدیداً در مملکت در حال شکل‌گیری است. و بحث توربین‌های بادی است که درحال‌توسعه است و بحث تورهای مگاواتی مطرح است.
مثلاً در خاف پروژه‌ای را گرفتند. سرعت باد به قدری در آنجا زیاد است که در زمان قدیم آسیاب‌های بادی از نیروی باد استفاده می‌کردند و الان قرار است که نیروگاه‌های 100 مگاواتی نصب شود. یک قراردادی بسته شده که انجام شود منتها نیاز به کمک و سرمایه‌گذاری دارد.
حال آن بحثی که من مطرح کردم و به گاز مربوط است بحث توربو اکسپندر است. در آن زمان که من در شرکت گاز بودم اطلاعات اولیه‌ای دربارۀ آن به دست آوردم. حرف هم این است که ما الان که فشار گاز را در ایستگاه‌های گاز می‌شکنیم به فشارهای پایین‌تر، و به جای اینکه این کار در ولو انجام شود که اختلاف فشار تبدیل به حرارت شود. و ما از توربو اکسپندر استفاده کردیم که تبدیل به تولید برق شود. الان شبکۀ سراسری کشور نزدیک P.S.I 1300 فشار گاز است این گاز وقتی می‌خواهد به داخل شهرها برود در سیتی ریتر شهرها تبدیل به P.S.I 250 می‌شود که این اختلاف فشار را ما در برگ‌های کنترل ولوها ایجاد می‌کنیم ولی در آن زمان این فشار به توربین وارد می‌شد و این توربین در اثر انبساط گاز که توربین را بچرخاند که آن طرف که فشار 250 است به دست می‌آید و در عوض یک توربین مگاواتی را برای ما چرخانده است و انرژی برق تولید می‌کند.
و این در کشور مطالعه شده و توسط شرکت مشاهده ‌شده است که ما با آن همکاری داریم دنبال تشکیل یک شرکت هستیم که بتوانیم ساخت توربو اکسپندرها را در داخل کشور انجام دهیم. و ارزش آن را به داخل کشور بکشانیم. البته دانش ساخت توربینش را نداریم ولی نحوۀ انتقالش را برنامه‌ریزی کردیم و الان مشغول هستیم.
توربو اکسپندرها برای اولین بار در کشور در نیروگاه رامین اهواز و در نیروگاه نکا و آنکه از همه جلوتر است در نیروگاه شهید منتظری اصفهان راه‌اندازی شده‌اند. در نیروگاه شهید منتظری در اصفهان که از همه جلوتر است انواع مختلفی دارد و آنکه در کشور ما جواب داده است این نوعی است که در نیروگاه شهید منتظری است. الان ما در نیروهای بخاری که در شهید منتظری است این دو تا توربو اکسپندر که نصب ‌شده است 2 تا 8 مگاوات است یعنی 8 مگاوات برق را می‌توان بدون اینکه انرژی و سوخت مصرف کنیم و این کار فقط از آن تقلیل فشار است و این خوشبختانه راه‌اندازی شده است، تست شده است و آمادۀ تغییر و تحول است تا آنجایی که من اطلاع دارم و ما آمدیم برای این کار با شرکت گاز صحبت کردیم؛ آیا شما می‌خواهید خودتان سرمایه‌گذاری کنید یا کسی دیگری می‌خواهد سرمایه‌گذاری کند؟ آن‌ها گفتند ما نمی‌خواهیم در این کار وارد شویم ولی اگر شرکتی پیدا شود حاضریم کمک کنیم اگر ما بتوانیم در ایستگاه‌های گاز، ورودی شهرها و صنایع بزرگ مثل فولاد مبارکه، ذوب‌ آهن اصفهان جایی که 5 یا 10 میلیون مصرف گاز است این توربین‌ها قابل نصب است و حالا برای این کار خوشبختانه کسی که در نیروگاه شهید منتظری کار می‌کرد یک مهندس مسنی بود ایشان از زمان برژنف (رهبر اتحاد شوروی سابق) این کار را شروع کرده بود یعنی از دانش فنی شوروی سابق مطلع بودند و الان آمادگی آن را دارند که با ما برای انتقال این دانش به داخل کشور همکاری کند. ما جلساتی با ایشان داشتیم و آمدیم برای اولین بار در یکی از نیروگاه‌هایی که می‌خواهیم درست کنیم مشارکت کردند و خواستیم که 2 توربین جدید را در نیروگاهی که کسی می‌خواهد سهام‌دار شود نصب کنیم. بنابراین صحبت شد که ما این 2 توربین را سفارش بدهیم ولی نیروهای خودمان را از اول برای آموزش، طراحی، ساخت، راه‌اندازی و انتقال آن به داخل کشور در فواصلی که ما تعیین می‌کنیم بفرستیم.
خوشبختانه در داخل کشور، گروه صنعتی سدید شرکت پتکو تبریز را داریم که سازندۀ کمپرسور یا پمپ‌های بزرگ آب است ما آنجا را برای طراحی در نظر گرفتیم و با این‌ها همکاری بکنند و کلیۀ کارخانجات کشور مثلاً ساخت تجهیزات برقی و سیستم کولینگ و همۀ این‌ اکس چنجر‌ها در داخل کشور قابل ساخت است و ما بتوانیم این دانش فنی را که در 2 توربین خارج کشور را به داخل کشور انتقال دهیم و مطالعه‌ایی که شرکت شانیر کرده است 2000 مگا‌وات در سال 85 این مطالعات تا سال 85 انجام گرفته است.
به نظر من با گازرسانی به لوله‌هایی که احداث شده به عنوان مثال نیروگاه ایرانشهر صدها کامیون سوخت مایع ببرند ولی وقتی این گاز شود این فرآورده آزاد است. به نظر بنده الان بیش از 4000 مگاوات امکان نصب توربو اکسپندر است منتها باید روی آن کار شود، تبلیغات انجام شود و برق آن هم تضمینی است و وزارت نیرو تا 20 سال تضمین کرده است و حدود 200 تومان به هر کیلووات این برق را می‌خرد مثلاً برق‌های بادی را خیلی گران‌تر می‌خرد انرژی باد را 300 تا 400 تومان هر کیلووات را می‌خرد. و الان بازار بسیار خوبی است که حالا باید آن را پیگیری کرد و خوشبختانه در اصفهان در شرکت‌های گاز منطقه‌ای شروع‌ شده است و با شرکت هسا که در اصفهان است این کار را برای ساختن توربین‌ها شروع کردند و ان‌شاءا... کمکی شود و هر کس می‌تواند انجام دهد که هم به محیط‌زیست کمک می‌کنیم و هم به برقی که در حال از بین رفتن است.

تاریخ به روز رسانی:.


مجری سایت : شرکت سیگما