شعار سال 97-1
 
  
شنبه 2 تير 1397   01:44:48
پيشكسوتان تلاشگر
10:201396/6/27 دوشنبه
اکبر امتی شبستری

با نام خدا










 آغاز راه زندگی 

اینجانب اکبر امتی شبستری، متولد سال 1340هستم. از اول اردیبهشت ماه سال 1366 به مجموعۀ صنعت گاز دعوت شدم و تا نیمۀ اول سال1385 که بنا به درخواست شخصی خودم خدمتم در این صنعت خاتمه پیدا کرد، در این حوزه فعالیت داشتم. بعد از خارج شدن از شرکت، تحصیلاتم را ادامه دادم و در زمینۀ مدیریت بازرگانی مدرکم را گرفتم. دو فرزند دارم؛ یک دختر و یک پسر که هر دوی آنها اکنون دانشجو هستند.


گام های نخست در صنعت گاز


ورودم به صنعت گاز شاید به خواست خودم نبود و به نوعی دعوت شدم. در سال1366مدیریت شرکت گاز به دنبال مسئول روابط عمومی بود تا بتواند فعالتر از پیش کارش را ادامه دهد. ابتدا قرار بود حدود یک ماه در دفتر ایشان باشم، ولی این مدت درحدود 19 سال به طول انجامید البته بهاستثنای مدتی که به دلیل شرایطی در دفتر مدیریت عامل حضور نداشتم. بعد از اینکه مدیریت شرکت گاز در سال 1367تغییر کرد، مدیریت جدید، مرحوم آقای مهندس کراچیان، در حالی که  مسئولیت دفتر ایشان و دبیری هیئت مدیره را به عهده داشتم از من خواستند که مسئولیت روابط عمومی را نیز به عهده بگیرم. اوایل کار مشکلی بود، ولی چون توانستم همکاران خوبی را در سطح شرکت گاز بشناسم، آنها به کمک من آمدند و توانستیم به یاری خدا این واحد را به نوعی از نو بسازیم.  یکی از مهمترین وظایفی که برای این واحد در نظر گرفته بودیم این بود که بتوانیم توانمندیهای شرکت گاز را از طریق این واحد به جامعه بشناسانیم و بتوانیم نیازهای جامعه را در کلیه زمینه های فرهنگی و اجتماعی به مدیریت شرکت منعکس کنیم.  به نظرم توانسته بودیم قدمهای اساسی برداریم، به نحوی که ثمرۀ تلاش همکاران بنده در روابط عمومی شرکت گاز منجر به این شد که این واحد در هفت دوره انتخاب روابط عمومی برتر کشور، حائز رتبۀ اول شود و این موفقیتی خاص برای شرکت گاز و در مجموع صنعت نفت کشور بوده است.


اعتماد متقابل رمز موفقیت


همواره چند هدف را برای خود در ذهن تصور میکردم که عبارت بودند از: علاقه، جدیت، صداقت در کار، نوآوری و اعتمادسازی.  مسئولیتی که بنده در شرکت گاز داشتم این بود که یک طرف در کنار مدیرعامل بودم، رأس هرم شرکت گاز و همۀ مطالب و موضوعات به نوعی به ایشان مرتبط بود و تصمیم گیر بودند، از طرف دیگر در بدنۀ شرکت بودم و کارهای اجرایی شرکت را انجام میدادم. اوایل اعتمادسازی بین این دو طرف واقعاً برایم مشکل بود. از یک طرف باید اعتماد مدیریت شرکت را جلب میکردم چون تمام همکاران در شرکت گاز دسترسی به مدیرعامل نداشتند و به نوعی بنده را نماینده ایشان میدانستند و از طرفی دیگر مدیریت باید بنده را قبول میکردند که اگر حرفی را در جمعی یا در ملاقاتها میزدم به منزلۀ حرف ایشان بود و اگر حرفی را از بدنۀ شرکت به ایشان منعکس میکردم آنقدر اعتماد داشته باشند که بدانند واقعاً حرف کارکنان است.

پل ارتباطی بین بدنه و مدیریت ، راز اعتماد شش مدیر عامل


در برخی از موارد باید بین همکارانمان و مدیریت شرکت ارتباط ایجاد میکردم. شرکت گاز متشکل از چندین مدیریت است که پرسنل آن در تهران و شهرستانها تخصصهای متفاوتی دارند و کارشان به صورت مستقیم یا غیرمستقیم با مدیرعامل در ارتباط است. به نظر من فرد به واسطۀ کارکردن با یک مدیرعامل که سلیقۀ خاصی دارد، ممکن است تحت تأثیر اخلاق، خصوصیات و طرز فکر آن مدیر قرار بگیرد، که البته این تغییر برهه ای و موقتی است.  انصافاً وفق دادن بنده با مدیریت جدید کار مشکلی بود.  من در سالهای ابتدای کارم، به محض ورود هر مدیرعامل به شرکت، اولین کارم این بود که از کلیه سِمتها اعم از رئیس دفتر، دبیر هیئتمدیره، رئیس روابط عمومی و همینطور نمایندۀ شرکت گاز در ادارۀ کل نظارت و بازرسی و سایر جاها استعفا میدادم و میگفتم این مقامها مستلزم این است که شما اعتماد صد درصد به من داشته باشید. اگر کوچکترین موردی هست که من نمیتوانم اطمینان شما را نسبت به خودم جلب کنم پس بهتر است که شما فرد مورد نظر خودتان را بیاورید تا این جایگاه تضعیف نشود. در طول حضور شش مدیرعامل شرکت گاز از سال 1366تا 1385 این روال ادامه داشت. در سال1385شرایط خاصی در کشور حاکم شد و نگرش جدیدی در شرکت گاز به وجود آمد که شاید نیازمند این بود که من باید رویه خود را تغییر میدادم ولی با توجه به محدودیتها و شاید کاستیهایی که داشتم، نتوانستم خودم را با آن وضعیت وفق دهم و بهتر دیدم که جای خود را به برادر دیگری بدهم تا بتواند معضلات و مشکلاتی که به نوعی به ایشان منتقل میشود را به مدیریت منتقل کند.


ارزیابی شرکت گاز در گذشته، حال و آینده


قبل از انقلاب شرکت گاز، شرکت بسیار کوچکی بود که فقط در بخشی از تهران و شیراز شبکه داشت. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی مدتی ناهماهنگی خاصی در صنعت حاکم بود، تا اینکه دوران پاکسازی نیروهای انسانی مطرح شد و شاید به نوعی تسویهحساب صورت گرفت که افرادی نباشند و در واقع کار آنچنان سازندهای در رابطه با گازرسانی، انجام نشد. در سال 59 جنگ شروع شد و به نظرم  توسعۀ گازرسانی از آن به بعد آغاز شد. به این صورت که عراق پالایشگاههای نفت ما را بمباران کرد. پس از آن لزوم استفاده از گاز طبیعی تازه احساس شد چون ما نه میتوانستیم از خارج چیزی وارد کنیم و نه پالایشگاه های نفت کار میکردند. توسعۀ گازرسانی، گازرسانی به نیروگاهها و صنایع در کنار بازسازیها از مواردی بود که در دستور کار مسئولان دولتی قرار گرفت. همانطور که میدانید، پالایشگاه بیدبلند چندین بار هدف هواپیماهای عراقی قرار گرفت و بازسازی شد ولی قبل از اینکه افتتاح بشود، مجدداً بمباران میشد. سه تا چهار بار به همین صورت بود. گازرسانی به روستاها از موارد عمده ای بود که شرکت گاز توانست در چندسال اول بعد از انقلاب به آن بپردازد. سپس گازرسانی به نیروگاهها به لحاظ کم کردن سوخت مایع، شروع شد چون برای رساندن سوخت مایع مشکل داشتیم. قیمت نازلی هم که برای گاز در نظر گرفته بودند، جزو مواردی بود که شرکت گاز توانست ضرورت وجود خود در سالهای بعد از جنگ را نشان دهد.


چشم انداز و افق آینده شرکت گاز


 شرکت گاز با توجه به ذخایر شناختهشده و اثبات شدۀ گاز طبیعی در آینده میتواند در زمینۀ تأمین سوخت بزرگترین شرکت خاورمیانه و حتی جهان شود. این اعتقاد در صنعت ما وجود دارد که وقتی گاز وارد کوچه، خیابان  یا شهری میشود، شرکت نفت را از آنجا بیرون میکند، چون دیگر فعالیتی برایش نداریم. اگر توسعۀ گازرسانی به شهرها و روستاها، صنایع و نیروگاه ها با روند فعلی پیش برود در آیندهای نه چندان دور، فقط وظیفۀ تأمین سوخت وسایل نقلیه برای شرکت پالایش پخش و نفت در داخل کشور میماند که این هم به نظر میرسد به همت وزیر محترم نفت فعلی و همکاری و مساعدت وزارت صنعت، معدن و تجارت با ایجاد خودروهای هیبریدی و پرداخت بخشی از هزینه های آن توسط وزارت نفت، در آینده کشوری جدا از سوختهای فسیلی خواهیم داشت و میتوانیم به سمتی برویم که در آینده محیط زیست سالمی برای نسلهای بعدی کشورمان داشته باشیم. ولی اگر مدیریت مجموعهها خودشان را از بدنۀ شرکت جدا بدانند و برای نظرات تخصصی و تجربه های افراد ارزشی قائل نشوند و یا آنها را کم ارزش نشان بدهند، به مرور کارهای صنعت نفت روی زمین خواهد ماند و اینگونه نخواهد بود که کشور و مردم معطل ما باشند، تا بیاییم و این کارها را انجام بدهیم ،بهتدریج شرکت گاز کوچک و کوچکتر خواهد شد و هر قسمت از کارش را به سازمانی واگذار خواهند کرد و ما جایگاه و نقش اساسی خود را در رابطه با تأمین گاز طبیعی در کشور، خاورمیانه و حتی جهان از دست خواهیم داد.


بهترین تصمیم مدیریتی


توجه به بازسازیها، تأمین و توسعۀ گازرسانی به صنایع، نیروگاه ها و روستاها از بزرگترین اهدافی بوده است که تمام مدیران شرکت گاز به دنبال اجرا و رسیدن به آن بودهاند. الحمدلله هیچیک از هیئت مدیرهها اینطور نبوده اند که برنامه های هیئت مدیرۀ قبلی را کنار بگذارند و خودشان بخواهند از نو برنامه ریزی کنند. کارها مدتی با یک روش مدیریتی خاص و به صورت نظام مند و کارشناسی شده به انجام میرسید، البته بعدها مدیرانی در شرکت گاز قرار گرفتند که از بدنۀ شرکت نبودند و گویا از جزیرۀ دیگری آمده و با نگاه دیگری وارد شرکت گاز شده بودند که برای مدتی برنامه های شرکت گاز دچار اختلال شد ولی خوشبختانه با درایت و تدبیر رؤسای وزارت نفت و در رأس آنها وزیر محترم نفت، مدیرانی به کارگماشته شدند که همان برنامه های قبلی را به مرور به منصۀ ظهور رساندند و مشاهده میکنیم که کمکم شرکت گاز دارد به همان روزهای اوج خود بازمیگردد.


بازنشستگی زودتر از موعد


ـبه نظرمن برای همۀ همکاران و افرادی که منطقی به نحوۀ خدمت کردن نگاه میکنند، هنگامی که فضا برای انجام کار و فعالیت مساعد نیست و یا حضورشان را باعث این میبینند که به ایشان لطمه ای وارد می-شود یا اینکه محتمل است لطمه به دیگران وارد شود و یا وقتی که فقط سِمت داشته باشند ولی بقیه چیزها را فراموش کنند، ماندن در این شرایط جایز نخواهد بود. بنده در آن مقطع که باید از تجربه هایم بهتر استفاده میشد و یا بهتر میتوانستم خدمات به شرکت ارائه بدهم، در شرایط و موقعیتی قرار گرفتم که ترجیح دادم از مناصبی که در اختیار داشتم استعفا دهم چون مدیران جدیدی که به شرکت آمده بودند از من انتظاراتی داشتند که به هیچوجه برایم قابل قبول نبود. مثلاً از من میپرسیدند؛ نقاط ضعف مدیران قبلی چه بوده است؟ چه تصمیمهای خاصی میگرفتند؟ چه کارهایی باید میکردند؟ با چه کسانی میآمدند و با چه کسانی میرفتند؟ من خدمت تمامی ایشان عرض کردم که شما اگر بخواهید من تا صبح برایتان از خصوصیات مثبت، فعالیتها، تلاشها و خون دل خوردنهایی که مدیران سابقم برای انجام کار داشتند، میگویم ولی انتظار نداشته باشید به کسی که بعد از شما خواهد آمد نقاط ضعفتان را بگویم. انتظارهای دیگری داشتند که من نمیتوانستم برایشان انجام بدهم و دیدم که رفتنم از شرکت بهتر خواهد بود.

در 23 خرداد 85 از من خواستند تا زمانی که برای سمتهایی که داشتم جانشین قرار بدهند، کارم را ادامه دهم. به عنوان مثال برای ریاست روابط عمومی صنعت گاز که 17 سال مسئولیت آن را به عهده داشتم، یکی از همکاران مرکز مخابرات را جایگزین  من کردند. برای بقیه پستها نیز افرادی این چنین بر سر کار آمدند. البته آنها در کار و تخصص خودشان افراد محترمی بودند ولی برای کار در صنعت گاز مناسب نبودند. بعد از استعفا حدود سه ماه طول کشید تا حکم بازنشستگی بنده بیاید. اول به من اتاق خوبی دادند که آنجا مستقر شدم، ساعت یازده شب مسئول خدمات ساختمان با منزل بنده تماس گرفت و خواست که اتاق را تخلیه کنم. گفتم، برای من فرقی نمیکند کدام اتاق باشم. گفت، به من گفته اند کلاً اتاق محل کار را از ایشان بگیرید و بگویید به مرخصی بروند. گفتم، اتاق را میتوانید بگیرید ولی نمیتوانید من را به زور به مرخصی بفرستید. من از سال1366تا1385مسئول این امور بوده ام. در این 19سال، تمام کارمندانم هر کاری که انجام داده باشند، با دستور کتبی یا شفاهی بنده مسئولیتش را قبول میکنم. شما بررسی بفرمایید، اگر موردی وجود دارد من به تمام آنها جوابگو خواهم بود تا بعداً گفته نشود که امتی گذاشت و رفت.


روزهای سخت


اتاق را از من گرفتند، تقریباً یک ماهی در محوطۀ شرکت گاز و راهروی فرار که جهت استفاده در مواقع اضطراری است، بودم. برای گذراندن وقت و از دست ندادن روحیه روزانه هفت تا هشت بار از طبقۀ پنجم زیرزمین تا طبقۀ پانزدهم پیاده میرفتم و اگر احیاناً همکاری را در راه پله ها میدیدم برای حفظ وجهۀ شخصی و اداری به ایشان میگفتم به دلیل شلوغی آسانسور مجبورم از این پله ها استفاده کنم. اگر کسی را نمیدیدم در راهروها قدم میزدم. درواقع اذیت کردنشان از آنجا شروع شد که چرا من با ایشان همکاری نکرده ام؟ در نهایت از واحد حسابرسی داخلی خواستند که کارهای بنده را بررسی کنند.

کارهای من بررسی شد، رئیس حسابرسی با من تماس گرفت و به شوخی گفت، تو باید آدم احمقی بوده باشی که بدون گرفتن دستور مکتوب از پنج شش مدیرعاملی که کنارت بودهاند، کاری انجام داده باشی. اینان به من اصرار میکنند که حتماً یک چیزی از کار تو در بیاورم. من چه بنویسم؟

 ایشان سیزده سؤال طرح کردند و برای من فرستادند. من نیز 150صفحه توضیح بههمراه مصوبات هیئت مدیره و دستخط مدیرانعامل سابق را برایشان فرستادم. مدیرعامل محترم وقت هم بدون اینکه نوشته های مرا بخواند گفت ایشان را به کمیسیون تخلفات اداری بفرستید.  یعنی در واقع پاداش نوزده سال خدمت بنده را با فرستادن به بخش تخلفات اداری دادند. در کمیسیون تخلفات اداری عملکرد من را بررسی کردند و یکی دو نفر از افرادی که بنا به دستور وارد آنجا شده بودند، تنها ایرادی که از صحبتهای من گرفتند این بود که شما مصوبات هیئت مدیره را از کجا آوردید و ضمیمۀ حرفهایتان کردید؟ من گفتم، به اسناد و مدارک مراجعه کردم و کپی آنها را گرفتم . درنهایت به من حکم برائت دادند. یکی از مدیریتهای شرکت برحسب اعلام همکاران کمیسیون تخلفات به من گفت، ما را بازخواست کردند که چرا حکم برائت دادید، ما کسی را که فرستادیم کمیسیون تخلفات باید برایش حکمی میزدید.  ایشان در جواب گفته بودند، ما آخرت خودمان را به خاطر خوشاندیشی بعضی ها خراب نمیکنیم.


کار رسانه ای و دستاورد فرهنگی، تولد آریالای ایمنی


یکی از بزرگترین اهدافی که مجموعۀ روابط عمومی شرکت ملی گاز برای خودش تعیین کرده بود این بود که چطور بتوانیم جایگاه خودمان را در جامعه پیدا کنیم و به نوعی با مردم ارتباط داشته باشیم؟ بدانیم نیازهای جامعه چه چیزی است و چگونه آن را برطرف کنیم؟ توسعۀ شبکه های گازرسانی و اشتراک پذیری باعث میشد که هر روز به تعداد مشترکین شرکت گاز اضافه شود ولی در مقابلش فرهنگ استفادۀ صحیح و ایمن از گاز وارد خانه ها نمیشد. اولین کاری که کردیم انتشار کتابچه های ایمنی بود که نحوۀ استفاده درست و ایمن از گاز طبیعی را به مشترکین آموزش میداد. بعد از مدتی با دستاندرکاران ساخت برنامه های تلویزیونی صحبت کردیم و به این  نتیجه رسیدیم که برای شرکت ملی گاز و بخش ایمنی آن شاید نیاز داشته باشیم که یک شخصیت طراحی و آن را در فعالیتهایمان به شهروندان و مشترکین معرفی کنیم و حرفهای خودمان را از زبان آن شخصیت و در قالب طنز به جامعه منعکس کنیم. جامعۀ ما، یک جامعۀ زنده است که به حرفهای محاورهای بیشتر توجه میکند، به حرفهایی که  در کنارش طنز و لبخند باشد، یا در قالب شعر بیاید، بیشتر توجه میکنند. بنده این را در ذهن داشتم که اگر برنامهای ساخته میشود، حتی موزیک آن باید  تفاوت کند یا لحن ادای کلمات متفاوت باشد به نحوی که اگر بیننده به صفحۀ تلویزیون نگاه نمیکند نظرش جلب شود و صورت خود را به سمت تلویزیون برگرداند یا اگر در حین عوض کردن کانال تلویزیون است برنامۀ ما باید آنقدر جالب باشد که قبل از عوض کردن کانال، یک مکث یکی دو دقیقه ای بکند  تا حرفهای ما را بشنود. این شخصیت، آقای ایمنی بود که حتماً ملاحظه فرمودهاید. آقای ایمنی برای اولین بار با همکاری آقایان فرزین رضائیان و ناصرالدین شهراد، که هر دو بسیار باهوش و علاقهمند به کارهای هنری هستند، ساخته شد. در بخش موزیکال، شعر آن را مرحوم مجتبی کاشانی سرودند و با تنظیم و آهنگ آقای شاهنگیان(آهنگساز سرود خمینی ای امام) در سازمان صدا و سیما پخش شد.

تا آن موقع تلویزیون چندان آگهی پخش نمیکرد. این برنامه در زمان مدیریت آقای لاریجانی در صداوسیما ساخته شد. بر حسب اطلاع اولین برنامۀ ما در شورای امنیت کشور ملاحظه شده بود و آقای لاریجانی با دستخط خودشان روی جلد فیلم نوشته بودند که به طور مستمر از تلویزیون پخش شود. آن شروع کار تلویزیونی ما بود. بعد از آن با همکاری جناب آقای پورمحمدی که آن هنگام مسئولیت شبکه 3 سیما را بر عهده داشتند، برای اولین بار در سریالی به نام «نرگس» که یک سریال 90 قسمتی بود و در آن زمان در حال ساخت آن بودند، ارتباط برقرار کردیم. فیلمنامه به نوعی نگاشته شد که بعضی از مباحث شرکت گاز در آن مطرح شد. شخصیتی در آن فیلم بود که کارمند شرکت گاز بود و مطالب ایمنی را به نوعی مطرح میکرد.  این سریال اولین سریال بلند کشور تا آن زمان بود که هر شب پخش میشد .
بعد دنبال برنامه های پربیننده بودیم که به برنامۀ آقای مهران مدیری رسیدیم. ایشان برنامه ای داشتند که در قالب طنز مطالب ایمنیشرکت گاز، را مطرح میکرد. پس از آن سریال دیگری ساخته شد به نام «نفس سنگ» با حضور هنرپیشه های مطرح کشورمان که سریال نسبتاً خوبی بود و مورد قبول جامعه هم قرار گرفت. سپس برنامۀ تلفیقی دیگری ساخته شد که کمو بیش خودتان هم در جریان آن هستید.


نقاط طلایی فعالیتهای شرکت گاز


در هر دورهای کارهای خاص، متفاوت است. اگر بخواهیم گلچین کنیم و یکی از آنها را ذکر کنیم، شروع صادرات گاز و مطرح کردن شرکت ملی گاز ایران در بین کشورهای دیگر به عنوان کشور صادرکنندۀ گاز از نظر سیاسی و وجهۀ اقتصادی برای کشور ما بسیار مهم بود، ضمن اینکه شرکت گاز را در بین شرکتهای همطراز در سطح جهان مطرح میکرد .
 امروز ایران در جهان اولین ذخایر گاز را دارد، ولی تا زمانی که صادر نشود و اسم ما به عنوان صادرکنندۀ گاز مطرح نشود، جایی از ما نامی برده نخواهد شد. اکنون  اتحادیه شرکتهای صادرکنندۀ گاز مطرح است که به پیشنهاد ایران تأسیس شده است و دبیر کل آن هم در حال حاضر از ایران، جناب آقای دکتر عادلی هستند. ما با صادرات گاز شناخته شدیم. افق برنامه های شرکت ملی گاز، با تکمیل خط لولۀ دوستی که گاز ایران را از طریق پاکستان به هند و چین انتقال میدهد بیشتر نمایان خواهد شد.


بهترین خاطره یا اتفاق شغلی


بهترین خاطره یا اتفاق شغلی برای من این بود که توانستیم در بین روابط عمومیهای سطح کشور، اولین واحد روابط عمومی باشیم که گواهینامۀ سازمان استاندارد جهانی (ایزو) را برای فعالیتهایمان دریافت کنیم. این گواهی بعد از دو تا سه سال فعالیت، ما را منضبط و مقید کرد که در یک چهارچوب تعریفشدۀ بین المللی که مورد تأیید تمام شرکتهای خاص است، برنامه ریزی و حرکت کنیم و خودمان را با آنها وفق دهیم.

بنده خدمت همکارانم گفتم که اگر شرکت گاز قرار است در آینده از شرکتهای مطرح ایران و چه بسا خاورمیانه و دنیا باشد، بهتر این است که خود را با شرایط آنها وفق دهیم. اگر قرار است گاز را صادر کنیم باید گازی باشد که خریدار ما که کشورهای مختلفی هستند، بدون هیچ اما و اگری آن را از ما بخرد. رسیدن به آن هدف مستلزم این است که ما از پایه کار خودمان را اصلاح بکنیم.

ما یک واحد فنی در شرکت گاز نیستیم، ولی بهتر است توجه ها را به طرف خودمان جلب کنیم. گرفتن ایزو توسط ما شاید انگیزه ای باشد برای سایر واحدهای فنی شرکت گاز که با خودشان بگویند یک واحد غیر فنی که در ستاد شرکت گاز ایزو میگیرد، چرا پالایشگاه کنگان نگیرد؟ چرا بیدبلند نگیرد؟ چرا هاشمینژاد نگیرد؟ چرا اشتراک پذیری ما ایزو نداشته باشد تا بتواند در شرایط خاص طبق اصول فعالیت خود را انجام دهد.

زمانی که توانستیم گواهینامۀ ایزو را از یک شرکت بین المللی بگیریم به نظرم یکی از موفقیتهای خاص بود که بعد از سیزده یا چهارده سال که بنده در بخش روابط  عمومی حضور داشتم به آن دست پیدا کردیم.


خاطرات تلخ


که صبح ها به شرکت میرفتم و روزنامه یا مجله ای را باز میکردم و میدیدم که در شب گذشته حادثه ای برای یکی از شهروندان یا یکی از مشترکین شرکت گاز روی داده است، باور بفرمایید تا چند روز نگران این موضوع بودم و شاید بقیه همکاران هم همینطور بودند. یکی از تلخترین مواردی که بنده با آن مواجه شدم در اسفندماه سال 1368 اتفاق افتاد. جریان از این قرار بود که همکاران بنده در حال بررسی برای گازدار نمودن منطقه در خیابان جمالزاده تهران بودند و با این ذهنیت که شیر ورودی گاز آن محل را بسته اند گاز را از شیر اصلی به داخل خط لوله وارد میکنند. گاز در داخل خط لوله به چاهکی که شیر قطع و وصل در آن قرار داشته میرسد و به دلیل باز بودن شیر خط لوله، گاز در محل منتشر میشود و خودرویی که در آن نزدیکی است در حال روشن شدن (استارت) بوده، جرقه ای میزند و چاه به یکباره مشتعل میشود. روبه روی آن خط لوله، مهدکودکی بوده که همزمان بچه ها در حال تعطیل شدن بودهاند. این همکار شرکتی ما که از منطقۀ 3 گاز بود، با مشاهدۀ این وضعیت خودش را روی دریچۀ گاز می اندازد تا آتش بیرون نزند و به بچه ها صدمه ای وارد نشود ولی متأسفانه بیشتر از 70  تا80  درصد بدن خودش دچار سوختگی میشود.

با کمک یکی از همکاران خوب بنده، آقای ایرج واشقانی فراهانی، همان شب بلیط هواپیما برایشان گرفته می-شود، سفیر انگلیس را مجبور میکند از خانه اش بیاید و ویزا صادر کند و با هواپیمایی نیز هماهنگ میشود که صندلی هواپیما را باز کنند و تخت بگذارند تا همکارمصدوم ما را به انگلیس برسانند، ولی متأسفانه قبل از اینکه هواپیما به زمین بنشیند همکار ما در لندن فوت میکند.

این رویداد از تلخترین حوادثی بود که همیشه در ذهن بنده ماندگار است، زیرا همزمان با اولین روزهای شروع فعالیتم در روابط عمومی شرکت گاز اتفاق افتاد.


اگر زمان به عقب برگردد...


اگر زمان به عقب برگردد و من در صنعت گاز مشغول به کار شوم، اولاً سعی میکنم که یک سمت بیشتر به عهده نگیرم، چون واقعاً بزرگ شدن بچه هایم را ندیدم. کمتر عید نوروزی را به خاطر دارم که در کنار  خانوادهام بوده باشم، چون معمولاً مسئولان کشوری در عید نوروز و این گونه مناسبتها به دنبال این هستند که پروژه یا پالایشگاهی را افتتاح کنند. به طور یقین ما روزها قبل باید آنجا حضور پیدا میکردیم. اگر بنده مجدداً در روابط عمومی شرکت ملی گاز حضور پیدا کنم مطمئناً کارهای قبلی خود را توسعۀ بیشتری خواهم داد با وجود اینکه به خاطر همین کار بنده را به کمیسیون تخلفات فرستادند ولی باز  هم همان کارها را ادامه خواهم داد، چون به آنها ایمان داشتم که انجام دادم.
ذهنیت بنده و مجموعۀ تحت سرپرستی من این بود که اگر تمام هزینه ها و تلاشهای ما منجر به این بشود که حتی بتوانیم جان یک بچۀ دوساله را از خطرات ناشی از گاز محفوظ بداریم، این دنیا و آن دنیایمان تضمین شده است. به طور یقین بنده این کارها را توسعه خواهم داد، ولی یک کاری را بهتر از قبل انجام خواهم داد و آن این است که برای تأمین پرسنل روابط عمومی شرکت گاز تا حد امکان از افراد قراردادی، افرادی که کاربلد هستند و برای مثال از متخصصان شرکتهای تبلیغاتی برای کارهای خاص استفاده خواهم کرد. افراد خاص را برای پروژههای تبلیغاتی، هنری و فرهنگی به خدمت موقت می گیرم تا بعد که پروژه تمام شد از شرکت منفک شوند. به نظر من برای سازمانی مثل صنعت نفت بهتر این خواهد بود که در کلیۀ واحدها بهویژه واحدهایی که با مردم در ارتباط است بدون اینکه برای خود تعهد استخدامی ایجاد کند از افراد قراردادی استفاده کند چون با این کار بازده بیشتری به دست خواهد آمد .


بهترین تصمیم مدیریتی اتخاذ شده


از دید بنده بهترین تصمیم مدیریتی از سوی شش مدیرعاملی که افتخار همکاری با آنها را داشتم، تفویض و واگذاری اختیار به استانها و تأسیس شرکتهای گاز استانی بوده است. جهت اطلاع شما قبلاً کلیۀ تصمیم-ها، برنامه ریزیها و دستورالعملها در تهران گرفته میشد و برای اجرا به مناطق مختلف که زیر پوشش ستاد تهران بودند برده میشد. در یک برهۀ زمانی، مدیریت شرکت گاز تصمیم گرفت کلیۀ استانها برای خودشان هیئت مدیره داشته باشند و شرکتهای گاز استانی با هیئت مدیرههای متفاوت ایجاد شد و بخشی از اختیارات ستاد به آنها  واگذار شد که در رابطه با موارد خاصی برای پروژه هایی با مبالغ خاص، خودشان تصمیم بگیرند و پیمان بگیرند و نظارت کنند و خودشان اشتراکپذیری و بقیۀ کارها را انجام دهند، ولی در رابطه با نیروی انسانی تابع ستاد باشند که به یک روش آن کار را انجام دهند و به مرور سایر وظایف را هم به آنها محول کنند. به نظر من اینکار یکی از بهترین تصمیمهای مدیریتی در طول این مدت بوده است که من در شرکت گاز بودهام، زیرا مستحضر هستید وقتی مدیری به سازمانی میآید شاید علاقه نداشته باشد که اختیارات خود را به کسان دیگر واگذار  کند و خود را به قول معروف کنار بکشد، ولی مدیریت شرکت گاز در یک برهۀ زمانی تصمیم گرفت که سی شرکت گاز استانی با سی هیئتمدیره ایجاد کند که واقعاً کار عظیمی بود. برای مثال؛ سی شرکت اگر هر شرکت 5 مدیرداشته باشد، در مجموع 150 نفر باید انتخاب کنند و آنها مسئولیت قبول کنند. به نظر من این تصمیمگیری درشرکت گاز کار مهمی بود و بقیه سازمانها آنطور که بنده اطلاع دارم از همین روش کپیبرداری کردند و کارها بهخوبی پیش میرود. قابل ذکر است که این تصمیمگیری در اواخر مدیریت جناب آقای مهندس محمدنژاد شروع شد و آقای مهندس ملاکی در سال 1381 تا 1383 آن را ادامه دادند.


بدترین تصمیم مدیریتی در شرکت گاز


بدترین تصمیم که البته اگر این کلمه را تکرار نکنم بهتر است چون تصمیم بهتری میشد گرفت، گرفتن مقولۀ صادرات از شرکت گاز بود. در واقع شرکت گازی که قرار است در رابطه با تأمین انرژی مورد نیاز چه در داخل کشور و چه در امر صادرات حرف اول را بزند، برنامه ریزی، مذاکره و فروش گاز به غیرایرانی از آن گرفته شد. یعنی یک شرکت مستقل زیر پوشش شرکت نفت ایجاد شده است که مذاکرات را انجام میدهد و گاز را میفروشد و به شرکت گاز میگوید چه اندازه گاز صادر کند.

در صورتی که شرکت گاز خود بهتر میداند، توانمندیاش چه مقدار است و چه مقدار گاز دارد و هرچه تلاش بیشتر بکند بودجۀ بیشتری میتواند به دست آورد و پروژه های بهتری را میتواند انجام دهد. گرفتن مقولۀ صادرات گاز از شرکت گاز و دادن آن به یک واحد دیگر صنعت نفت، نه برای بنده بلکه برای سایر همکارانم در شرکت گاز شاید هنوز جا نیفتاده است و همه امیدوار هستند که روزی مقولۀ صادرات گاز و اینکه چقدر میتوانیم صادر بکنیم به عهدۀ خود شرکت گذاشته شود چون اگر تلاش بیشتری کنیم به طور یقین بودجۀ بیشتری خواهیم داشت که برای پروژه های دیگرمان مصرف کنیم که این از آرزوهای دیگری است که مدیران شرکت گاز همیشه با خودشان دارند.


توصیه ای به مدیران


مدیران شرکت گاز، بدنۀ شرکت را به قول معروف بیشتر به بازی بگیرند. از توانمندیها، تجربه ها و استعدادها استفاده کنند. مدیران، نباید خودشان را تافتۀ جدابافته بدانند. با همراهی همین همکاران است که پروژههای بزرگ شرکت گاز به منصۀ ظهور میرسد و اگر ما بخواهیم در آینده شرکتی فعال و پویا داشته باشیم باید دست به دست هم بدهیم. چه بدنۀ شرکت و چه مدیران با اعتمادسازی که نسبت به همدیگر دارند و ایجاد می کنند بتوانند انشاءالله این بار بزرگ را که استیلای تأمین نیاز انرژی صنعت گاز ایران به سایر کشورها و ارزآوری برای سازندگی مملکت عزیزمان است به عرصۀظهور برسانند وباید بدانیم در این راه به همبستگی، اعتمادسازی و قدردانی از فعالیت یکدیگر نیاز داریم

تاریخ به روز رسانی:.


مجری سایت : شرکت سیگما