صفحه اصلی > دانش و اطلاعات > پیشکسوتان صنعت گاز > مصاحبه با پیشکسوتان تلاشگر  


نسخه چاپي

مرحوم بهروز کافی

 

مختصری از زندگی خصوصی

 

اینجانب بهروز کافی متولد 1319 و درشهر تبریز به دنیا آمدم. در سن 16 سالگی وارد دانشکده ی نفت آبادان شدم. به انتخاب 3 نفر از اساتید آمریکایی که دانشجوهای مناسب را برای کنکور ورودی به دانشکده نفت انتخاب می کردند، من هم قبول شدم. جهت توضیح باید بگویم که آقایانی که به مدارس معتبر شهرستان ها می آمدند، به دفاتر بزرگ که سابقه ی آموزشی دانش آموزان را داشت، رجوع می کردند. آن روز به صورت تصادفی صفحه ای که متعلق به من بود، باز شد و از روی نمرات، من را انتخاب کردند و قبل از گرفتن دیپلم، در سال دهم رشته ریاضی، به دانشکده رفتم. بعد از 6 سال فارغ التحصیل، و وارد صنعت نفت شدم .  رشته ی من در دانشکده ی نفت، اکتشاف و استخراج و تولید بود.

 

دانشکده‌ی نفت آبادان

 

دانشگاه نفت آبادان، طرف قرارداد شرکت نفت بود. دانشگاه بسیار معتبری بود. تمام استادها در ایران از آن دانشگاه بودند. به ترتیب استادهای ایرانی را هم می پذیرفتند .دوره ی مهندسی در این دانشگاه، دوره ی 6 ساله بود برخلاف دوره های دیگر در دانشگاه های دیگر که 4 ساله بود . دانشجوها، دانشجویان نخبه بودند. ضمن اینکه شاگرد اول بودند، باید کنکور هم می دادند، مصاحبه هم می دادند، تازه برای ورود به دانشگاه انتخاب می شدند. در واقع این دانشکده برای تامین نیروی کارشناسی صنعت نفت تاسیس شده بود. زیرا قرار بود تولید نفت  از2 میلیون بشکه در روز، به 6 میلیون بشکه در روز برسد. در آن زمان، حدود 400 الی 500 پروژه مطرح بود. این ها نیروی انسانی می خواستند. در دانشکده ی نفت آبادان، اساتید ما بخصوص در بدو امر یعنی در سال های اول و دوم و سوم وکمی چهارم و پنجم و ششم، خارجی بودند. به مرور استادهای ممتاز ایرانی هم استخدام شدند و تدریس را شروع کردند، که نه تنها از اساتید خارجی چیزی کم نداشتند، بلکه بهتر از استادهای خارجی هم بودند.

در دانشکده ی نفت آبادان، دروس با زبان انگلیسی تدریس می شد. زبان دانشکده ما حداقل 3.4 سال اول، انگلیسی بود. حتی می توانم بگویم تا به آخر، انگلیسی بود. زبان رسمی دانشگاه، گزارشهای ما، امتحانهای ما، کتاب هایی که می خواندیم،  صحبت‌ها و ارائه ها و همه به زبان انگلیسی بود. همین مسئله دستیابی ما را به متون روز کتاب های خارجی در رشته نفت، خیلی راحت تر می کرد. برای این که ما آن موقع متاسفانه خیلی کتاب های تخصصی نداشتیم. امروزه این کتابها ترجمه شده و در اختیار قرار گرفته است . به طور کلی در آن زمان صنعت نفت درمقایسه با دیگر صنایع، صنعت تازه ای بود ، بنابر این پذیرش نیروی انسانی این چنین صنعتی کار دشواری بود و این دانشکده نقش خیلی مهمی در پذیرش نیروی انسانی صنعت نفت ایفا کرد. جالب اینجاست که بیشتر کارشناسان و حتی بسیاری از نفرات مطرح شرکتهای بزرگ نفتی ، از فارغ التحصیلان این دانشکده اند. دو سال اول دوره عمومی بود. تقریبا یکی از دلایل موفقیت این دانشکده، گذراندن دوره عمومی بود. تحصیل به  این شکل نبود که مثلا چون من ریاضی خوانده بودم،  فقط می توانم مهندسی مکانیک قبول بشوم. در آنجا باید ابتدا دو سال با مهندسی مکانیک، برق و رشته های وابسته، آشنا می شدم. البته به صورت خیلی فشرده. این جریان به ما خیلی کمک می کرد تا در رشته هایمان حرفه ای تر باشیم. یعنی زمانی که فارغ التحصیل می شدیم،  اصول کار مهندسی مکانیک همان قدر برای من آشنا بود، که مهندسی نفت را می دانستم و مهندسی برق را همان قدر می دانستم،  که از رشته های دیگر آگاه بودم، و این خیلی به ما کمک می کرد تا ما احساس غریبی در هیچ رشته ای نکنیم و در هر رشته و تخصصی، سواد کافی داشته باشیم.

 

فارغ التحصیل شدن از دانشکده ی نفت و ورود به صنعت نفت

 

بعد از فارغ التحصیلی از دانشکده ی نفت آبادان، دعوت به کار شدیم. ابتدا ما را برای مصاحبه دعوت کردند، سپس رشته های مختلفی را در خور استعداد و نمرات و علاقه، به من پیشنهاد کردند. چون پدرم مدرس دانشگاه بود، علاقه زیادی به تدریس و آموزش داشتم. علاقمند بودم در آموزش کارکنم، علاقه شخصی خودم آموزش بود. به همین دلیل من، به عنوان اولین شغل، در اداره آموزش، به عنوان مشاور پرورش نیروی انسانی استخدام شدم و به ترتیب با 3 خارجی کار کردم  و شغل هر 3 نفر را ایرانیزه کردم. با نفر اول خیلی کمتر بودم، شغلشان را ایرانی کردم. نفربعدی ایرانی، نفرسوم ایرانی. به ترتیب مسئولیت های اداریِ من بالا رفت و نهایتا در رشته های مختلف آموزش فنی حرفه ای، آموزش مدیریت آموزش های سرپرستی مدیریت، حتی اواخر آموزش رهبری کار کردم . یکی از کارهایی که در آن زمان حضور ده ساله  من در کنار کار خودم انجام دادم، راه اندازی دو مرکز آموزش بسیار گسترده با امکانات آن موقع بود. به طوری که مثلا برای تشکیل مرکز آموزش اولیه، از یک ساختمان متروکه انبار سیمان استفاده کردم و خوشبختانه همین مرکز متروکه ی انبار سیمان، تبدیل به مرکز آموزش شد. البته تبدیل نه از نظر شکل و شمایل، بلکه از نظر محتوایی. تا دیروز انبار سیمان بود، اما امروز در آن دانشجو هست، معلم هست، آموزش تدریس می شود. مدیرعامل وقت آن موقع که مرد بسیار محترمی بود، آقای دکتر نابغ خدا رحمتش کند. ایشان صدراعظم آلمان را که برای بازدید مناطق جنوب آمده بود،  به آن انبار متروکه آورد و یک ساعت در آنجا نشاند. اتاق هایی که متاسفانه بوی عرق کارگری داشت و جای مناسبی برای نشستن در آن نبود. در و دیوارش رنگ پریده بود، من خیلی معذب بودم. گفتم آقای نابغ ما این همه امکانات داریم، شما چرا ایشان را اینجا آوردید؟ ایشان گفتند: این آقایان بیایند ببینند ایرانی ها دارند علم را یاد می گیرند، نه اینکه ببینند در حال نصب چیزهایی هستیم که به ما فروختند.

این مرکز آموزش در اهواز بود. بعد مراکز دیگری هم در جاهای دیگر تشکیل شد. به عنوان مثال اگر خاطرتان باشد ما درشمال یک مرکزی داشتیم در دوره قبل از انقلاب، که فرزندان کارگران در تابستان به آنجا می رفتند. آنها یکی دو هفته ای بودند و کنار دریا برنامه های تفریحی داشتند. بعد از انقلاب، گفتند ما این مرکز را نمی خواهیم، می خواهیم تبدیل به مرکز آموزش کنیم و سراغ من آمدند. من همان امکانات و همان کلاس ها و همان اتاق ها را تبدیل کردم به یک مرکز آموزش. خیلی ها هم از این مرکز بیرون آمدند ولی مهمتر از آن، دانشکده اهواز است. دانشکده مرکزآموزش، اهواز بود که شاید تا الان بیش از 6000 نیروی انسانی در سطوح خیلی بالا را به صنعت تحویل داده است. من این اواخر که به اهواز رفتم، بعضی از فارغ التحصیل های آنجا رادیدم که در سمتهای عالی مشغول کار شدند و از این بایت خیلی خوشحال شدم. الان ما بی نیاز به خدمات کارکنان خارجی این صنعت را می چرخانیم . البته با همه گرفتاری هایی که این صنعت داشت، ایرانی ها توانستند خود را از نظر علمی و حرفه ای بالا ببرند و این، قابل افتخار است. در همان مدرسه متروکه انبار سیمان این افراد دوره هایی را دیدند و آمدند این کار را گرفتند.

 

سفر به امریکا و تحصیل در هاروارد

 

آن موقع نفراتی را در یکی از مقاطع سال اول، دوم، سوم و چهارم استخدام می کردند. افرادی را که حس می کردند می‌توانند در آینده برای صنعت  مناسب باشند غیر از آن تسهیلاتی که داشتند. احیانا دو سه سال سابقه کاری داشتند، رتبه بندی هایشان، ارزیابی عملکرد و غیره. یک عده ای را انتخاب می کردند به عنوان آموزش های خارج از کشور، و می فرستادند به مراکز آموزشی صنایع بزرگ نفتی مانند BP،Shell  و دانشکده های مرتبط با این رشته ها. یکی از این افراد، بنده بودم که درچند تا دانشگاه ، مانند دانشگاه کلرادو (Colorado)و دانشگاه لوئیزیانا دوره های مدیریت را گذراندم.

در دانشگاه لوئیزیانا، مدیریت منابع انسانی و در دانشگاه بیرمنگام انگلیس، یک دوره ی آموزشی ارزیابی عملکرد گذراندم که استاد بسیار معروفی داشت. از قبل کتابهایش را خوانده بودم. زمانی که ایشان برای اولین بار وارد کلاس شد، زانوهایم می لرزید که شاگرد ایشان هستم. در هر صورت، دوره های بسیار مفیدی بودند. تا به امروز هم از این دوره ها نه فقط در بحث صنعت، بلکه در 8 دانشگاهی که تدریس داشتم نیز، استفاده کردم. قبل از اینکه سکته کنم، تدریس می کردم و اگر کلاسهای من احیانا تا حدی مورد قبول دانشجوها بود، به دلیل  دستاوردهای من از این دوره ها و مطالبی بود که جمع کرده بودم و کتابهایی که نوشته بودم. چندتایی کتاب هم نوشته ام. اما مهمترین آنها کتابی به نام مدیریت منابع انسانی است که در حال حاضر معتبرترین کتاب در سطح دانشگاههای ایران محسوب می شود. این کتاب را در سال 2002 و با استفاده از آخرین اطلاعات این رشته در دنیا نوشتم. من هم کتاب تالیف کردم ، هم ترجمه . تئوریها را خود ما به وجود نمی آوریم ، بلکه تا حدی آن را از دنیا می گیریم. بدون هیچ تعارفی باید بگویم ، ما چیزی  نداشتیم و من ازاین اطلاعات استفاده کردم و آن کتاب جالبی است. این کتاب در حدود 800 صفحه دارد.

 

گذراندن دوره های متعدد گاز در خارج از کشور

 

دوره آموزش خارج از کشور من،  یک سال طول کشید. از این یک سال ، مدتی را در پالایشگاه لوئیزیانا یعنی بزرگترین پالایشگاه آمریکا، گذراندم. همان طور که می دانید، در آمریکا پالایشگاههای بسیاری وجود دارد که پالایشگاه لوئیزیانا، بزرگترین آنها محسوب می شد. اما در آن زمان، پالایشگاههای آبادان چندان سطح بالایی نداشت بزرگترین آنها، لوئیزیانا بود . من در دانشگاه کلرادو هم بودم . در این دانشگاه ها من را برای مدت محدودی ثبت نام می کردند و من در طی دوره های سه ماهه، دو ماهه و چهار ماهه، در کلاسهای مختلف شرکت کردم.البته قصدم گرفتن نمره نبود.امتحان هم نمیخواستم بدهم. در همین دانشگاه لوئیزیانا که از آن صحبت کردم ، من 22 واحد درسی گذرانده ام که تعدادی از آنها اجباری بود، اما سایر آنها را به خواست خودم گذراندم . عجیب آن که 22 نمره یA  کسب کردم. گفتم آقایان اجازه ندادید من در امتحان شرکت کنم ، نمره هم از شما نمی خواهم . اما آیا برای این 22 نمره ی A  به من مدرکی می- دهید؟ آنها هم دیدند من 22 واحد درسی را با نمره ی A گذرانده ام،  قبول کردند. همین مسائل بعدها باعث پی ریزی زمینه ی دریافت دکتری شد. در دانشگاه لوئیزیانا نیز دقیقا در رشته های مهندسی و مدیریت به همین منوال پیش رفتم. در دانشگاه بیرمنگام هم در رشته های بسیار تخصصی مدیریت منابع انسانی بدین صورت گذشت. من توانستم دکترایم را با همکاری این 3 دانشگاه ، و همچنین کمک اساتید دانشگاه آزاد، بگیرم. البته من هرگز انتظار نداشتم مدرکم را بدهند یا ندهند، ولی به هر صورت مدرک دکترایم را گرفتم و البته بیشتر در دانشگاه استفاده کردم تا درشرکت نفت. مثلا من در دانشگاه بیرمنگام ، یک تئوری داشتم که اگر اشتباه نکنم در آنجا ثبت شد. من را دعوت کردند که برای اساتید دو سه دانشگاه صحبت کنم. هنگامی که وارد سالن شدم ،تعجب کردم که مطلب من به قدری بالا نیست که این همه استاد را دعوت کنند. در فکر بودم که به اینها چه بگویم؟  با خودم گفتم ممکن است وقتی مطلبم را گفتم، بگویند ما این را سال 1988 داشتیم. به هرحال من مطلبم را گفتم ، با خودم گفتم هرچه بادا، باد. اما رفتم آنجا و دیدم اینطور نیست، دارند نکته برداری می کنند و سوال های زیادی می پرسند و علاقمند هستند که اصل مطلب را بدانند. در هر صورت این موارد علاقه ی شخصی من بود . من  به سمینارهای خارجی زیادی دعوت شدم، از جمله مرکز اوپک. در آنجا همه مدیران آموزشی دنیا دعوت شده بودند که سخنرانی من به عنوان برترین سخنرانی ارزیابی و مطرح شد. چنین سمینارهایی برای سخنرانی زیاد رفتم. در ایران هم برای صنایع بزرگ از جمله صنایع خودروسازی، چه ایران خودرو و چه سایپا ، زیاد رفتم. همچنین به طور کلی وزارت خانه ها و جاهای دیگر و هنوز هم هر از گاهی برای سمینارهای آموزشی دعوت می شوم.

 

سه دهه خدمت در صنعت

 

غیر از مسئولیت غیرمستقیم من که در مورد گازرسانی صنعت شرکت ملی گاز ایران بود، بقیه ی خدمت من درشرکت های مختلف نفت،  در زمینه مدیریت منابع انسانی بوده است. در زمانی همه ی  این کارها را انجام دادم، که می خواستیم در عرض دو سال از تولید 2 میلیون در روز به 6 میلیون بشکه نفت در روز برسیم ، واین رقم زیادی بود. 2 میلیون به 6 میلیون بشکه نفت، عدد کمی نیست. اکتشاف، استخراج، تولید، انتقال و خیلی مسایل دیگر باید اتفاق می افتاد. آن موقع من شانس آوردم آن دوره ی سخت را به اتمام رساندم. البته یک مقداری سلامتی ام به خطر افتاد، ولی هنوز هم اگر به سابق برگردم و بگویند چه رشته ای را انتخاب می- کنید؟ می گویم همین رشته را و خیلی خوشحال بودم که توانستم این کارها را انجام دهم و یادگاری بگذارم.

 

فعالیت در شرکت ملی گاز ایران

 

در سال 1358، در اوائل انقلاب وارد شرکت ملی گاز شدم. اوایل انقلاب به اصرار مدیرعامل وقت شرکت گاز، که شناختی از وی نداشتم، وارد صنعت گاز شدم. یک بار مدیر امور اداری شرکت نفت، یک بار هم وزیر نفت از من پرسیدند که چرا این قدر مدیران عامل شرکت ملی گاز خواهان تو هستند؟ آیا ایشان را می شناسی؟ گفتم: نه. نمی شناسم. ولی گفتند: ما را کچل کردند. برو شرکت گاز ببین از تو چه می خواهند؟ من به شرکت گاز رفتم و آقای محترمی را دیدم که مدیر عامل شرکت بودند و من ایشان را نمی شناختم.  متاسفانه اسمشان را به خاطر نمی آورم.

گفتند تو باید به اینجا بیایی و در پروژه گازرسانی شهرها به ما کمک کنی. گفتم، آقا اینها در تخصص من نیست. من در رشته دیگر نفتی بودم. با این حساب گفتند باید انجامش بدهی . گفتم، بسیار خب ، همین جوری که نمی شود. من یک تنه نمی توانم این کار را انجام دهم. این همه مدیر عملیات، مدیرگازرسانی و مدیر شبکه داریم. این آقایان باید این کارها را انجام دهند ، همگی هم افراد کارشناسی هستند. یکی دونفرشان را هم شخصا می شناختم. بعد معلوم شد که تا آن موقع از عمر کوتاه شرکت گاز ده دوازده سال گذشته بود.

بعد از انقلاب، آقای (ایت الله) خامنه ای که در آن زمان در سمت ریاست جمهوری، به این موضوع مهم بسیار تاکید داشتند. مدیر عامل شرکت گاز می‌گفت، هر روز صبح دو تماس من را از جا می پراند، یکی تلفن جناب رئیس جمهور، و دیگری نخست وزیر . چون دائما از من سوال می کنند که گاز چه شد؟ می گفتند ما نمی توانیم سوخت گران قیمت و سوخت ناجور مصرف کنیم ، باید گاز را وارد خانه ها کنیم.  پیگیری این آقایان به طور خیلی محسوس اوضاع را بهتر کرد. گفتم دو روز به من اجازه بدهید. دو روز در خانه نشستم و با خودم گفتم بالاخره به گونه ای مهندس نفت هستم و دوره مدیریت هاروارد را گذرانده ام و فلان قدر سابقه کار دارم، از خودم می پرسیدم آیا حرفی برای گفتن دارم؟ به نظرم رسید می توانم، ولی باید سختی می کشیدم. بنابراین بعد از دو روز، خدمتشان رفتم و گفتم این کار را انجام می دهم . منتهی من یک سری کارهایی می خواهم انجام دهم، که نباید زمان گیر باشد. نمی خواستم کارهایم برود هیئت مدیره، تایید شود و بخشنامه را امضا کنند. گفتم من یک سری کارها را می گویم، و باید قبول کنید. اگر گفتم در فلان تاریخ، در روزنامه اطلاعات، فلان مطلب، حتما باید چاپ بشود. کمی فکر کردند و گفتند، بله، این کار را انجام دهید . همین امکانات باعث شد که من به سرعت وارد این مرحله بشوم و توانستم در آن مدت کوتاه، که تقریبا 7، 8 ماه بود، 57.000 انشعاب بوجود آورم . شاید باور نکنید، اما خدا رو شکر می کنم که توانستم این کار را انجام بدهم . آن موقع، من به ظاهر در قسمت آموزش شرکت گاز بودم. البته از این بستر هم برای آن موضوع استفاده می- کردم که خدمتتان خواهم گفت که چه کارهایی انجام دادم. روزهایم را در اداره آموزش می گذراندم و روی میزم مسئله شبکه های گازرسانی بود. به عبارتی می خواهم بگویم که من طراحی شبکه را به عهده داشتم. من مشاهده کردم گرفتاری هایی سر راه ایستگاه ورود به شهر وجود دارد. یعنی گاز تا آنجا می آید، ولی بعد از آن تکلیفش روشن نیست. آن وقت سئوالهای حساسی برایم مطرح شد. این که چطور باید این گاز به نقاط مختلف مانند تهرانپارس، شهرک غرب، جنوب و سایر نقاط برود؟ با کدام اینچ؟ با چه فشاری؟ وقتی گاز را وارد منطقه ای می کنیم، آیا این منطقه همیشه اینطور خواهد بود ؟ یا در آینده قرار است دچار تغییر و تحول شود؟ یا انبوه سازی می خواهد در آنجا اتفاق بیافتد؟ در هر صورت، گرفتاریهای پیچیده ای بود و من از طریق دانشجوهایی که می شناختم، تقاضا کردم متن های آموزشی را با هدف ادامه دادن این رشته به من برسانند. بعد هم از طریق این متون ، یک دوره 45 روزه ای را طراحی کردم و برای تامین نیروی انسانی 88 نفر از ارشدترین های صنعت را انتخاب کردم. این 88 نفر را از نظر میانگین خدمات در نظر گرفتم و دیدم هر کدام از این افراد، یازده تا دوازده سال  در شرکت گاز تجربه دارند. این افراد برای شرکت در این دوره  باید 45 روز از پست شان کناره گیری می کردند که قدری سخت بود. مدیر عامل آن موقع هم می گفتند آقایان باید سرکارشان باشند. من به ایشان گفتم برای انجام این طرح، لازم است آقایان آموزش ببیند. درست است که ارشد هستند، ولی باید ارشدتر بشوند و درنهایت،  قبول کردند. پس از بررسی های لازم، دیدم این 45 روز غیبت آقایان از پشت میزهایشان نسبت به معیارهای خود من هم می تواند آسیب رسان باشد.  به همین دلیل  از یک امکان آموزشی به اسم Sandwich Cores استفاده کردم. در دوره های ساندویچی ، به عنوان مثال یک دوره 45 روزه را طراحی می کنند. اگر احیانا شما به آن نیاز ندارید، ولی شرکتتان نیاز دارد، مثلا می گویید خیار شور و گوجه فرنگی و نان پائین را نمی خواهیم، فقط همان گوشت را می خواهیم، که آن هم 8 روزه است. شما از این45 روز، فقط 8 روز برای رفع نیاز خودتان می آیید.

با بررسی هایی که به عمل آوردم، متوجه شدم بزرگترین اشکال در گازرسانی به خانه های مردم، منطقه های صنعتی و دیگر مراکز، دو مسئله عمده هست. یکی دانش همه جانبه کار و دیگری بازوهای اجرایی.

میدانید دانش همه جانبه یعنی چه؟ مثالی میزنم. یعنی این که ما 88 نفر داریم که میانگین سابقه ی کارشان در شرکت گاز، یازده یا دوازده سال است. اما اینها درامر گازرسانی خانه، کارخانه و دانشگاه ، اطلاعاتی ندارند. ما حتی نمی دانستیم  لوله گاز باید اکسپوزه شود یا داخل دیوار باشد؟ نمی دانستیم فاصله بین کلید برق با لوله گاز مطابق استاندار، باید 12  اینچ باشد، یا بیشتر و یا کمتر؟  بنابراین این دوره 45 روزه را طراحی کردم، چون به 16 معلم در زمینه های مختلف نیاز بود. یک تئوری ریاضی هست به نام رافسون-نیوتن. رافسون-نیوتن باید در این زمینه گازرسانی مطرح و یاد داده بشود. اما متاسفانه هرجا که جستجو کردیم، مانند دانشگاه تهران، صنایع مختلف و وزارت خانه، کسی را پیدا نکردیم. از طرفی این امر لازم بود. یک راهش این بود که ما یک نفر را 2.3 سال به آمریکا بفرستیم تا این دوره را بگذراند و به ایران برگردد، که فرصت این کار نبود. پس از جستجوی فراوان، آقایی در تهرانپارس را پیدا کردم که ولی آدم سخت گیری بودند. خواهش کردم یک جلسه ای با هم بگذاریم و در آن جلسه گفتم که ما به این دوره نیاز داریم. گفتند، چقدر هزینه می کنید؟ گفتم، بعد از انقلاب آموزش قرار شده برای خدا باشد . این 15 معلم هم برای خدا آمده اند و درس می دهند. شما هم به ما لطف کنید. گفتند نه، من دستمزد می گیرم. با یک مکافات زیادی توانستم هزینه ی حق التدریسی به ایشان بپردازم. ایشان می گفتند من ماشینم را به میدان هفت تیر که مرکز کار شما هست می آورم و یک نفر باید پارکش کند، من هم گفتم نفر برای این کار داریم. وقتی می آمدند، من جلوی در منتظر ایشان میشدم تا بیایند و می گفتم کسی که ماشین ها را پارک می کند، همین جاست برای کاری رفته می آید و سوئیچ را می گرفتم و می گفتم شما تشریف ببرید بالا سرکلاس و کلاس را شروع کنید . بعد خودم سوار ماشین ایشان می شدم و آن را پارک می کردم بدون اینکه ایشان خبر داشته باشند. زمانی هم که درس دادن تمام می شد، سریع پائین می رفتم و می گفتم همین الان فردی که ماشین را پارک می کردند، رفتند و کلید را دادند که به شما بدهم. من از تک تک معلمها خواهش کردم کار آموزش را ادامه دهند. روحیه ها آن موقع بالا بود و مردم لطف می کردند و هنوز هم مدیون شان هستم که این دوره سنگین را تدوین کردند و ارائه دادند. به این ترتیب این 88 نفر دوره Sandwich cores را گذراندند. همان طور که توضیح دادم ، تعداد نفرات این دوره ها با توجه به نیاز، متفاوت بود .دوره ای بود که از 88 نفر، 16 نفر بودند و کلاس بعدی 28 نفر و سرانجام ما توانستیم این دوره را در 45 روز تمام کنیم  و این شعور به صنعت گاز دمیده شد که باید چطور کار کند. همان مورد کوچک که لوله گاز باید از چند سانتی متری کلید برق بگذرد ، مشخص شد 12 سانتی متر است.

 

فقدان تجربه گازکشی به منازل

 

ما در آن زمان ، خیلی تجربه ی کافی درامر گازرسانی نداشتیم و می‌خواستیم یک کار سنگین را شروع کنیم و به همین راحتی که گفته می شود نبود. کار خیلی سختی بود. بخصوص برای من که تنهایی این کار را انجام می دادم.

به هرصورت شعور به شرکت گاز داده شد. ولی بعد از آن، مورد دوم، یعنی بازوهایی اجرایی مطرح شد. اینکه کدام لوله و به چه فاصله ای باید باشد؟ از کجا؟ روی کار باشد؟ داخل کار باشد؟ علمک و کنتور چیست؟ کجاها باید مواظب نکات ایمنی باشیم؟ فشار در هرجا چقدر باید باشد؟

آقایان به دنباله ی موفقیت این دوره، دیگر بخشنامه ها را بدون رای ونظرهیئت مدیره قبول می کردند. یک آگهی یک صفحه ای به روزنامه دادم و نوشتم، به خدمات 200 شرکت تاسیساتی و لوله کشی با شرایط زیر نیازمندیم تا بتوانیم با آموزش به آنها ، اجازه لوله کشی گاز خانگی را بدهیم . شرایط من چه بود؟ حداقل داشتن یک مهندس تاسیسات با سابقه ده ساله و ثابت. 

200 شرکت جور شد . اینها را من به مدت یک هفته نام نویسی کردم و موضوعاتی را هم در چند جلسه اضافه کردم تا  تکمیل بشوند . ما بعد از این هفته ها، به طور عملی، جلسه های اجرایی داشتیم .

این 200 شرکت عامل اجرایی بودند. 200 تا گروه 3.4 نفره حدودا 700-800 نفر می شد که وارد ارائه خدمت به صنعت نفت و گاز شدند، بدون اینکه کارمند یا وام گیر شرکت باشند. این افراد نیروهای اجرایی بودند که پول می گرفتند و کار را اجرا می کردند، منتهی بر اساس روش کار درست بین المللی باید کار را انجام می دادند. تا مثلا انفجار طبقه اول یک آپارتمان 4 طبقه ، 3 طبقه ی دیگررا اذیت نکند . آنها باید این مسائل را مراعات می کردند .در این روند، مدیریت اجرا با من نبود. گفته بودم خودتان مدیریت اجرا را انتخاب بکنید .  برترین ها را از آن 88 نفر انتخاب کردند. من دنبال پیمان و عقد قرارداد نبودم. کار من تامین افراد بود و بعد می گفتم از بین این افراد ،کسانی را خودشان انتخاب کنند و کارها را انجام بدهد . البته این 200 شرکت خیلی سازنده شد.

200 عدد تابلو هم درست کردیم وروی آنها نوشتیم :لوله کشی گاز با تائید شرکت ملی گاز ایران ، اسامی مدیر عامل و مدیر آموزش را هم نوشتیم. آنهایی که فارغ التحصیل می شدند و نمره می آوردند و کیفیت کارشان محرزمیشد، از این تابلوها به آنان می دادیم و می گفتیم آن را بالای سر درِ شرکت آویزان کنند. البته روابط عمومی هم صحبت هایی در خصوص ایجاد شبکه گازرسانی در آینده نزدیک داشت، تا اینکه اعلام شد مردم برای اسم نویسی لوله گاز، به شرکت ملی گاز مراجعه کنند. به این ترتیب، مردم می آمدند و اسم نویسی می کردند و دنبال کننده کار بودند. تابلو راکه می دیدند، می گفتند ما مجوز گرفتیم و می توانیم علمک نصب کنیم. ایجاد 47 هزار انشعاب گازدر 6 ماه ، برای خودش رکورد بی نظیری است. البته من این کار را به تنهایی انجام ندادم ، افراد زیادی در این کار با من سهیم بودند. این ماجرا در اولین سالی که وارد شرکت گاز شدم، اتفاق افتاد. یعنی سال 1358.یعنی همان سالی که در تهران گازرسانی شد.

 

بهترین خاطره

 

روزی که اداره انشعاب خبر نصب 57.000 انشعاب را به من داد،  نمی دانستم از خوشحالی باید چه کار کنم. تا اینکه دو یا سه روز بعد، موردی پیش آمد و به جنوب تهران رفتم. هنگام عبور از یک کوچه، پیرزن چادری را دیدم که جلوی در خانه نیم طبقه حیاط داری ایستاده بود که در آن علمک نصب شده بود، در آن شرایط انگار دنیا را به من دادند. با خودم گفتم این فرد ، زمستان گرمی را در پیش دارد و برای استحمام ، طبخ غذا و گرفتاری های دیگر، رنجی تحمل نمی کند و از این بابت خدا را شکر کردم. این واقعه همیشه یکی از خاطره های خوشحال کننده من بود. در دورانی که 57000 انشعاب اتفاق افتاد، یکی از مواردی که روی آن خیلی تاکید داشتم ، ایمنی کار بود. در این باره، خاطره تلخی یادم نمی آید.

 

ارزیابی عملکرد

 

اگر بخواهم خودم را ارزیابی کنم، طبیعتا دلم می خواهد نمره 20 به خودم بدهم . ولی این کار را نمی کنم . برای این که می دانم حتما کارم اشکالاتی داشته است. بخصوص وقتی صحبت از حجم کار بزرگی در میان است . مثل خمیری که هرچقدر دقت کنی تا به اطراف نریزد، ولی باز هم خواهد ریخت. ارزیابی هم همین طوراست و قطعا قسمتی از خمیر روی زمین افتاده . به همین دلیل خوب ارزیابی نمی کنم. ولی به طور کلی دوران سخت ، اما خوشایندی برای من بود و همیشه هم به آن  افتخار می کنم. زمانی هم که به شرکت ملی نفت برگشتم، کارهای بزرگی را انجام دادم. در صنعت نفت، یکی از کارمندان من می گفت که کافی یک شیفت کار نمی کند، بلکه دو شیفت و یک ماه کار می کند.

 

فعالیتهای شرکت ملی گاز ایران در قبل و بعد از انقلاب

 

به عنوان یک شاهد، وقتی از بیرون به فعالیتهای شرکت ملی گاز نگاه می کنم، می بینم که در قبل از انقلاب، فعالیت های گاز زیاد نبوده است. در آن زمان فقط در زمینه لوله کشی منابع گازی خوزستان به تهران و غیره ، فعالیت های محدودی داشتند. فعالیتهایی مثل خطوط لوله، تقویت فشار و تقلیل فشار. ولی در مورد شبکه گازرسانی که در مراکز شهری و مناطق مسکونی و همینطور صنعتی انجام شد، عمده فعالیت ها در بعد از انقلاب بود.

 

توصیه نسل جوان

 

جوانان، باید وظیفه ای را درطرحهایی که برعهده شان گذاشته، ارزیابی کنند . برای مثال به خود بگویند، چه کارهایی از من نوعی خواسته شده و در مقابل توانمندی های من برای اجرای این کارها، راهکاری هست یا خیر؟ این مسئله در مدیریت منابع انسانی تحت عنوان دو واژه Job Description  و Job Satisfaction  مطرح می شود. Job Description   شغل مورد نظر را برای شما شرح می دهد. مثلا می گویند، شما رئیس تعمیرات توربین های گازی منطقه فلان می شوید. این یک مشخصاتی دارد. توربین 26 میلیون دلاری در اختیارتان قرار می گیرد که باید مواظبش باشید، از آن بهره برداری کنید و کمترین آسیب به آن وارد شود. جوانان باید از خودشان بپرسند، توانایی من برای تامین این رشته چطور است؟ رشته دانشگاهیم مرتبط هست یا نه ؟ ارتباطی بین کار قبلی و این کار هست؟ علاقه من نسبت به این کار چطور هست؟  مثلا ممکن است من رشته مکانیک باشم، اما علاقه ام در حیطه هیدرولیک باشد .در اینجا دو آدم متفاوت هست. درست است که رشته اصلی مکانیک هست، اما متفاوت هستند. بنابراین باید قادر به تشخیص کارهای خواسته شده و توانمندی های خود باشم. جوان باید بتواند بدون تعارف مشخصات خودش را ارزیابی کند. به عنوان مثال کجاها ضعیف است؟ کجاها متوسط وکجاها قوی؟ حتی بداند درکجاها کار را بلد نیست. جوانان باید خودشان، خودشان  را ارزیابی کنند و ببیند وقتی من را برای این کار در نظر گرفته اند، جواب صمیمانه من ، با مراجعه به خودم چه هست؟ بعد، اگر توانایی این کار را داشتند، اعلام آمادگی کنند وبگویند ان شاالله که می توانم از پس این کار بربیایم. در ضمن این را هم خدمتتان بگویم که همیشه در این موارد، ما مستقیما نمی توانیم بگوییم که مناسب ترین آدم برای این کار هستیم. بلکه می گوییم ، من آدم مناسبی می توانم باشم ، مشروط به اینکه فلان مسئله را به من یاد بدهید، بگویید، فلان جا ضعف من را قبول کنید و خودم سعی می کنم کار را ترمیم کنم. کما اینکه در مورد همان 200 شرکت یا 88  نفر، من متوجه شدم یکی از ابزارهایی که آنها نیاز دارند، کامپیوتر هست. آن زمان در اوایل انقلاب ما روی کمتر میزی کامپیوتر می دیدیم. اگر هم کامپیوتری بود، تقریبا دکور مانند بود. اما من دیدم برای این کار حتما باید کامپیوتر باشد و دیگر زمان آن نیست که با ماشین حساب دستی کارکنند. آن زمان، اداره- ای بود برای خرید کامپیوتر و مسائل محاسباتی. از مسئولین خواهش کردم که برای این تعداد نفرات و همچنین تعداد دیگری که با این افراد در ارتباط هستند، کامپیوتر تهیه شود، و گفتم شما باید امکانات در اختیار این افراد بگذارید. آنها هم قبول کردند و کامپیوترهای ژاپنی خریداری کردند و در اختیار این افراد گذاشتند .

 

توصیه به مدیران فعلی ومدیران آینده ی گاز

 

مسئله ای که جای آن را درسیستم خالی می بینم، آموزش است. خاطرم هست یکی از آقایان بعد از انقلاب، مدام ما را صدا می زد و می گفت: شنیدم خوزستان فلان گرفتاری را دارد. چرا نمی روید با فلان دانشکده قرارداد ببندید که نیروها را آموزش بدهید؟ من گفتم فلان آدم ، فارع التحصیل آن دانشگاه است، بروم بگویم دوباره بیا و درس هایت را به ایشان یاد بده؟ اگر این فرد دفعه اول یاد نگرفته است، الان هم نمی تواند یاد بگیرد.

پدر من با سیکل توانست در دانشگاه تدریس کند. ولی من که پسرش بودم، آن موقع با لیسانس و فوق لیسانس ، نتوانستم. امروز پسر من برای اینکه بخواهد مدرس دانشگاه شود ، باید دکترا داشته باشد. چرا؟ چون برای مثال برای من که دوره لیسانسم 6 سال بود و بقیه 4 سال و الان هم 4 سال است، آیا همه مطالب تمام شده؟ خیر. کامپیوتر آمده. اینها رشته های جدید هستند. من برای اینکه مهندس تاسیسات بشوم ، باید همه اینها را بدانم . نمیشود همه مطالب در 4 سال دوره لیسانس تمام شود. باید کمبودها را که مرتب در حال بالا رفتن است، از طریق آموزش حل کرد. نه آموزش کلاسیک ، بلکه آموزشی که صنایع پیشرفته دنیا مطرح می کنند . یک بار با یک آقای معاون وزیر به جلسه ای (در خارج از کشور) رفته بودیم ، ایشان آهسته به من گفتند که اگر بتوانیم یک برگه از شرایط احراز شغل را از این افراد بگیریم، خیلی هنر است . چون انگلیسی شان کمی ضعیف بود . من به عنوان مترجم صحبت می کردم. گفتم آقای فلانی، می شود دو سه برگ را به من بدهید؟ گفت: دو سه برگ برای چه؟ بعد به منشی اش گفت تمام آن کتاب ها را به ایشان بدهید و گفتند کتاب ها را با چمدان که نمی توانید ببرید. من به دفترتان می فرستم. آقای معاون وزیر که می گفت هیچ چیز به این افراد نگوئید  و برگه ها را بگیرید. به ایشان گفتم ،آقا! این آدم سیاسی نیست. این آدم حرفه ایست . یک استاد دانشگاه که نمی تواند سیاستمدار باشد. در نتیجه باید ادارات آموزش را تکمیل کنیم . معلم بازنشسته ی محترم دبیر جغرافیا را برای برنامه ریزی کارهای وزارت خانه ای استخدام نکنیم.

 

 

  • تاریخ درج خبر :
  • شنبه ٥ خرداد ١٣٩٧ - ١٢:٠١
  • تاریخ بروز رسانی خبر :
  • تعداد بازدید خبر :
  • 245
نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر: